/ رویا در این تنهایی و سکوت بزرگ شد ، کسی اورا نمیدید ، برای کسی مهم نبود و کسی به او توجه نمیکرد
نه خوارکش مثل ما بود نه لباسش
انگار تافته جدا بافته ای بود که به میان ما افتاده بود
اگر بازیش میدادیم ، بازی میکرد اگر بازیش نمیدادیم در سکوت نگاه میکرد ..حتی اگر زمین میخورد یا به گریه می افتاد دلسوزی نداشت که بلندش کند..
اقاجان و خانم جان هم با او مثل بقیه نوه ها رفتار نمیکردند
از این اسم و رسم خانوادگی فقط یک فامیلی را به ارث برده بود
اما من همیشه دوس داشتم او را ببینم....