ترجمه فارسی:
تو قاصد یارم هستی، بنشین، گفتهام برایت چای بیاروند
(کنایه از بیشتر ماندن فکرزیار، صمیمی شدن)
از بس که من اااخ و وااای گفتهام، یار خیالش را برای من فرستاده است
(از روی ناراحتی و غم و غصه)
آخ که چه شبها که نخوابیدم و به تو لالایی گفتهام
(در خیالم تو را با لالایی گفتن خواباندهام)
و تو خوابیدی و من به چشمانم گفتهام ستارهها را بشمار
(کنایه از اینکه تو خوابیدی و من شبها در فکر تو خوابم نمیبره و ستارهها را میشمارم)
هر کس تو رو شبیه ستاره دونسته من که به تو ماه میگفتم
(از بس که زیبایی، اگر همه به ستاره تشبیهت میکردند، فقط من بودم که تو را مثل ماه میدیدم؛ عشق زیاد)
بعد از رفتن تو، زندگی و حیات اگر شیرین هم بوده من تلخ میدیدم
(برا من تلخ بوده)
از هر زیبا رویی که میدیدم یه جایش رو شبیه تو میدیدم
(در زیبا رویان من دنبال نشانهای از تو بودم که ببینم کجای آنها یا چه چیز در آنها شبیه تو هست)
رفتن تو، مثل غروب خورشید بود اما من شبیه غروب ماه میدیدم
(خودم را گول میزدم که مثل ماه غروب کردی و بعد مثل خورشید طلوع خواهی کرد و میآیی)
حالا به تابستان، زمستان میگویم. حال آنکه قبلا حتی زمستانها را هم تابستان میگفتم
(زمانی که تو بودی، با گرمای وجودت زمستانها هم برای من تابستان میشد)
گاهی خاطره عروسیت رو به یادم میآورم و مثل دیوانهها نای نای (هلهله) میخوانم
(در خیالم باهات جشن عروسی میگیرم)
بعدش دوباره عزادار میشوم و با های های، گریه میکنم
(بعد رفتنت عزادارم و همش گریههایی با آه و ناله سوزناک میکنم)
و دامانم مثل دریا پر میشه از اشک و اشک چشمانم همش مثل رودخانه جاری هستند
و چنین عمرم رو سپری میکنم و منِ سیاه روز ، آخ میگم و واای میگم
(عمرم با اخ و وای و یاد غصه های تو میگذرد)