2777
2789

توی یک ساختمون زندگی میکنیم.یسری شوهرم قرار بود بادوستاش بره جایی منم رفتم خونه خالم بامامانم یشب موندم فرداش که برگشتم شوهرم گفت مامانم تعجب کرد که بهش نگفتی. من به شوهرم میگم اما مادرش نه.چند روز پیش خواستم برم بیرون،شوهرم گفت پیام بده به مامانم بگو که میخوای بری بیرون.راستش دوست ندارم بگم.نظرشما چیه؟

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ب مادرشوهرت ربطی نداره

خب من اینو چجوری به شوهرم حالی کنم؟میگه مامانم باید بدونه.مادرشوهرمواصا دوست ندارم فقط منتظر فرصته کوچکترین کاری کنم. شوهرمو پر کنه

شما زندگی مستقل خودتون رو باید داشته باشید. درسته تو یه ساختمون زندگی میکنین ولی در واقع فقط همسایه اید. مگه ما جایی میریم به همسایه مون اطلاع میدیم؟

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

وای منم این مشکل رو داشتم 

مادر شوهرم گفت باید بگی 

گفتم چشم 

یه روز رفتم بیرون 

گفت کجا رفتی 

گفتم یه جایی 

گفت چیکار کردی 

گفتم یه کاری 

از اون روز به بعد دیگه نپرسید ازم

شکر ایزد که در خانه صدای دخترم می آید.❤️خانم هستم .
خب من اینو چجوری به شوهرم حالی کنم؟میگه مامانم باید بدونه.مادرشوهرمواصا دوست ندارم فقط منتظر فرصته ک ...

اولا مادرشوهرت غلط کرد

دوما گارد نگیر پیش شوهرت بتر میشه

با آرامش بهش حالی کن دلیلی نمیبینی بگی

یا نهایتا فقط بگو مادر جون دادم میرم بیرون خدافظ  گفت کجا بگو بیرون بیشتر نه

کم کم هم دیگه اطلاع نده 

با شوهرت درموردش حرف بزن اصلا ازمادرشوهرت بد نگو

وای منم این مشکل رو داشتم مادر شوهرم گفت باید بگی گفتم چشم یه روز رفتم بیرون گفت کجا رفتی گفتم یه جا ...

😂اتفاقا منم به مادرشوهرم نگفتم بعد بهونه کردم گوشیم شارژ نداشت

شماچندباربگومیرم بیرون گفت کجابگوبیرون یابگوبهشت زهرادکه نمیپرسه

لطفا اگرازپستی درتایپکی گذاشتم  خوشتون اومدیادرتایپکی کمکتون کردم لطفابرای سلامتی وسربلندی وخوشبختی همسروبچه هام  دعاکنید هوای یکدیگر را داشته باشیددل نشکنیدقضاوت نکنیدهنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنیدبه غم کسی نخندیدبه راحتی از یکدیگر گذر نکنیدبه سادگیِ آب خوردنبر دیگری تهمت ناروا نبندیدبه حریم آبروی دیگریبدون اجازه وارد نشوید ...آدم‌ها دنیا دو روز است !هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم 💖

اشکال که نداره ولی حرصم میگیره😤😤

اره میدونم خیلی سخته و خدایی عذاب اور  ولی چه میشه کرد مجبوری بسازی تا اونجایی  چون مادر شوهرا معمولا به عروس چیزی نمیگن زیر زیری پسرشونو پر میکنن و یه جنجال راه میندازن   حالا بیا و درستش کن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز