من دوست زیاد دارم اما چیزی تحت عنوان دوست صمیمی نه ! علاقه ای ندارم راجع به جزئیات زندگی ام به کسی چیزی بگم و حتی از سفرها و حس و حال خوب و بدم به کسی چیزی بگم . فقط در حد سلام و احوالپرسی هستم . به نظرتون من عجیبم؟
من تلاش نکردم؟ من که بهجای فرار، موندم و سعی کردم از نو بسازم. من که هزار بار بین ویرونهها دنبال یه نشونه گشتم؛ یه امید کوچیک، یه دلیل برای ادامه دادن. من که با تمام خستگیم، باز دستمو دراز کردم سمت چیزهایی که یه بار منو شکسته بودن. یعنی چی که میگی من تلاش نکردم ؟