من امشب اتفاقی با شماره مامانم اینجا وارد شدم و خبر نداشتم مامانم اینجا اکانت داشته.
مامان من چند ساله فوت شده.
و من اینجا رو باز کردم و کاری جز گریه نمیتونم بکنم.
اینکه درباره من مینوشته، درباره دغدغه هاش، همه جا به من اشاره میکرده. اینکه حتی اسم اکانتش هم ترکیبی از اسم خودمون دوتاست.
دلم برای مامانم خیلی تنگ شده.
این چند سال من فقط نفس کشیدم. نتونستم زندگی کنم. حتی برای یک ثانیه هم نتونستم زندگی کنم.
مامان من بهترین آدم این دنیا بود.
مامانم همیشه بهم میگفت دردونه من و تو فقط همدیگه رو داریم. و من الان هیچکس رو ندارم. هیچکس هیچکس هیچکس.
فقط دلم میخواد صورت قشنگش رو یک بار دیگه تو دستام بگیرم. فقط دلم میخواد یک بار دیگه موهام رو برام ببافه.
من خستم. کلافه ام. من هرگز قرار نیست خوب بشم. من هیچ وقت قرار نیست خوب بشم. من مامانمو میخوام. من مامان قشنگم رو میخوام.