چه موضوعی
مثال میزنی
این متنی هست ک همین دیروز نوشتم
(من آن لحظه که درقلب تو حبس شدم
آزاد ترین بودم
وآزادی همان لحظه ای معنا گرفت
که دست های ما به هم کوک خورد
من میدانم
پر نازک پرنده ها در آسمان چه احوالی دارد
چرا که این حال من است وقتی در آغوش تو هستم
میدانم
پرنده مهاجر وقتی در آشیانه نشست چه احوالی دارد
چرا که ا ین حال من است وقتی در قلب تو سکونت می کنم
من
همه جا غریبم
به جز آغوش تو
پس
بیا پیله ات را باز کن
بیا همدیگر را در آغوش بگیریم
من می دانم
حاصل عشق من وتو یک پروانه می شود
پروانه ای که که تا ابد درآسمان می رقصد و آواز میخواند
پروانه که چشمان رهگذران را نوازش می دهد)