من وسواس دارم یکم مثلا هزاردفعه دستامو میشورم
مخصوصا برای غذا خوردن خیلی حساسم قبلش حتما باید دستام شسته باشه وگرنه ب جونم نمیشینه
شوهرم نه نمیدونم اسمشو چی باید بزارم ب گوشیش ک هزارجور الودگی داره یا وقتی از بیرون میاد نمیشوره باید هی بزور مجبورش کنم ک اول بشوره بعد بیاد پای، سفره
همین الان رفته بود سرویس بهداشتی ولی عادت نداره دستاشو بشوره مگ چی بشه
و اینبارم نشست
من قبل انداختن سفره همیشه بهش میگم دستاتو بشور بعد بیا
اینبارم بهش گفتم گف تمیزه دستام
گفتم رفتی سرویس نشستی
بازم محل نداد خلاصه انداختم نشستم اولین لقمه رو خوردم گوشیشو گذاشت کنار اومد
ب ارومی و ناراحتی گفتم نمیخای بشوری ن
بعد ب کل نونا هم دست زد کاش از یک گوشه بکنه همرو دستمالی کرد
بعد منم هیچی نگفتم سکوت با بغض کردم
بعد یهو برداشت گف اصا من نمیخورم
هنوز پای سفره نشسته بود
منم ک عصبی بودم گفتم اره منم نمیخورم با این اوضاع و پاشدم از سر سفره بلند شدم اومدم تو اتاق ی چن ثانیه ای ک اروم بشم و چیزی از دهنم نپره بگم
یکم اروم شدم پاشدم رفتم دیدم کلا رفته اونطرف
هرچی بخش گفتم بیا نیومد و گف دستتون درد نکنه من دستام کثیفه
گفتم دیگه بهت گیر نمیدم شاید مشکل منه ازین بعد سفره مو جدا میکنم
خلاصه هرچی گفتم بیا گف نمیخام و صد دفه قسم خورد ک نمیخام
منم جمع کردم
الان خیلی ناراحت و گشته ام از دیروز ظهر هیچی نخورده بودم
با عشق سفره رو چیده بودم امروز و انقدر گشنم بود منتظر موندم این اقا از سرکار بیاد باهم بخوریم
الان چه درسی باید ازین اتفاق بگیرم
ایا واقعا من مقصرم و زیادی حساسم
یا اون رعایت نمی کنه و خودخواهی میکنه؟