از وقتی اومدم خونه خودم من بچه اخرم هستم مامان بابام تنها شدن بعد همش افکار منفی میاد سراغم میگم اگه زبونم لال فوت شن چی چجوری تحمل کنم؟ مثلا یکی زنگ میزنه بهم سریع حالم بد میشه میگم حتما میخان خبر بد بهم بدن یبار زنگ زدم مامانم جواب نداد زنگ زدم بابام گفت رفته نونوایی ولی باور نکردم تا رفتم رسبدم خونشون صدبار مردمو زنده شدم رفتم پیش بابام میگفتم دروغ میگی مامان کجاست راستشو ب من بگو😔قبل عیدم مامانم ی مدت مریض شده بود هرروز میبردیمش دکتر خاهرای دیگم بچه دارت نمیتونسن برن من هرروز میبردمش بعد باز یهو غروب خاهرام زنگ میزدن مامان دوباره حالش بد شده ینی هربار ازون موقع گوشی من زنگ میخوره با سلام و صلوات جواب میدم دارم دیوونه میشم ب هیچکسم نگفتم حالم چقد بده الان ی مدته همش سایلنت میکنم ب همه گفتم کارخاصی داشتین جواب ندادم حتما بعدش پبام بدین کارتونو بگین من ببینم میس کال دارم تپش قلب میگیرم نمیدونم چرا اینجوری شدم شبو روز آرزو میکنم خدا منو زودتر از همه عزیزام ببره