بچه ها قضیه اینه که ما تو دانشگاه آشنا شدیم و حتی با گریه از هم جدا شدیم
راستش شروع کننده رابطه من بودم
یه دفعه به خودم اومدم دیدم غرق شدم تو علاقه ای که نمیدونم واسه چیه
هیچ معیاریمو هم نداشت هیچیمون به هم نمیخورد واسه همین بعد دو ماه گفت نمیخوام چند ماه دیگه از هم زده شیم و این حرفا (حتی قصدش ازدواج هم نبود و من خر بودم)
منم نمیدونستم تا این حد دلبستم قبول کردم بعدش شب و روزم جهنم شد
مامانم میگفت مگه نگفتم این آدم دلتو میشکنه
اگه هستین بقیشو بگم