اینم همینطوره
بخدا دلم تیکه شده
امشب سر شب میگفت بیا بریم
تازه بعد ظهر اومدیم
پرستاری اورژانس و..با یه نگاهی تحقیر میکنن
این دست خودش نیست میفته نفس نفس زدن
امروز چندین بار گریه کردم
اونم ناراحته میگه به زحمت میندازمت
باورت میشه سرم مسکن براش زدن
بعد میگه قلبم درد میکنه دوباره برگشته پیش دکتر
سر شب محکم نگهش داشتم دوباره آخر شب بلند شده پوشیده میخوام برم
دیگه منم باهاش رفتم
شمام برید پیش اعصاب و روان ؟
الان خوبه ؟
همسرم همش تو فکر کارش و افراطی درگیر چشم زخم و...بود اینطوری شد یهو