سلام
خیلی ناراحتم.
تولد بابام بود و صبحش نوبت دکتر داشتم گفتم خونه مامانم اینا برم.
هم بابام خوشحال میشه هم بچه ها اونجا هستن تا من بیام..
تپسی که ماشینش وسط راه خراب شد.
روکش دندونام که افتاد.
مامانم گفت داخل فلانجا بزار صبحی چسب بزنی بعد نوبت دکترت.
دندونپزشکی بری..
من کنار اونجایی که مامانم گفت گذاشتم.
صبحش قاطی آشغالا رفت...
هم بخاطر بی دقتی والبته بدشانسی...