ما واقعا هیچی برای چشم زدن نداریم،نه پولداریم نه بلاگریم،نه بالاشهر میشینیم نه با کسی در ارتباطیم
ولی اتفاقی ظرف ظروفمون میشکنه،یا ماهی سالم تنگمون یهو میمیره،گلای نازم که الان سرحالن فردا میبینم یجوری خشک شدن انگار ده ساله کسی بهشون نرسیده
به خودمونم میخوره گاهی،با مادرم هی دعوام میشه،یهو آبجوش چپه میشه رو دستم،شوهرم تصادف میکنه،دندونم میشکنه،بچم از تخت میفته
خسته شدم واقعا،کم آوردم