یکی از نزدیکان من آقا هستنن،نمیتونم بگم چه نسبتی باهام داره.
این آقای عزیز و دوستداشتنی وقتی نوزاد بوده پدرش فوت شده ایشونم بچهآخر بودن
خلاصه میگم که مال زمان شاه هستش اون وقتا که منطقه ما خیلیییییییی محروم بوده نسبت به بقیه شهرها
ایشونم تو فقر مطلق بزرگ شده
و کارگری میکرده حصیر میبافته ازدواج ک میکنند با خانمش حصیر بافی میکنند بعضی وقتا کولهبری میکنه بعضی وقتا شاگردی ماشینها که بار میبرند
خلاصه روزگار سختی داشته
تا اینکه بچه اولشون بدنیا میاد اینا روز به روز برکت به زندگیشون میاد و کمکم مغازه میخره خونه میخره تو کشور دوست و همسایه
الان ایران و یکی ازکشورهای همسایه تجارت میکنه تو اون کشور بزرگترین و زیباترین خونه رو داره تو پایتخت و یکی از شهرهای دیگه اش بعلاوه
ایرانم تو استان خودمون و تهران و یکی از شهرهای بندری و مرکز استان یعنی بگم ماشاءالله خدا بهش بیشتر ببخشه
خلاصه ؛کاش همهی آدما بعد از سختی آسایش و راحتی رو مزه کنند.