بچهها من و همسرم درکل رابطه مون خوبه و همو دوست داریم ...
اما مدتیه من روحیه م بهم ریخته و از ی سری چیزا توی زندگی خسته م و کمتر به کارای خونه یا محبت به شوهرم توجه میکنم ... و بحثمون میشه سر چیزای مختلف
قضیه از این قراره که شوهرم ی تعداد دوست داره که یکیشون متاهله و بقیه مجردن و همه بچه های خوب و چشم پاکین
ما با هم رفت و آمد داریم و تفریح میریم دست جمعی ...
اینو بگم که من ذاتا آدم خجالتی و اضطراب اجتماعی دارم و همیشه توی رودرواسی م عموما ، خیلی زمان میبره تا با آدما بجوشم به قول معروف یا باهاشون راحت بشم ... حتی با جنس موافق چه برسه دیگه جنس مخالف 🤦
اوایل که با دوستاش میرفتیم بیرون من خیلی کم حرف و ساکت بودم بعد شوهرم همش ناراحتی میکرد که اینطوری آدما ناراحت میشن یا نکنه این جمع رو دوست نداری که اینطوری هستی و...
خلاصه گذشت و ما با این دوستامون خیلی رفت و آمدمون زیاد شد و خدایی هم بچه های خوبین ...جمع خیلی سالمی داریم.. ولی کم کم که رفت و آمد زیاد شد بالاخره آدم یخش آب میشه و راحت صحبت میکنه ...
شوهر من بعد چند سال رفت و آمد که هیچ مشکلی هم تاحالا نبوده
یهو بار آخر اعتراض کرد به من که چرا توی جمع منو توی شوخی ضایع میکنی ( توی جمع فقط من و خانم دوستش، خانم هستیم و از این شوخی های که مردان همشون فلانطورن و اینا زیاد پیش میاد )یا چرا توی بازی به من توجه نکردی با فلانی صمیمی رفتار کردی ... درحالی که من تموم حواسم به بازی بوده
یا چرا فلانیو به اسم صدا زدی 😕 چرا با دوستای من صمیمی شدی😕😐
من همیشه اتفاقا سر ارتباط با جنس مخالف حساس بودم و وسواس داشتم که حد مرزها رو رعایت کنم ، حتی دوران مجردی م به پسرای دانشگاه سلامم نمیکردم در این حد بود حساسیت من
این اکیپ هم بچه های خیلی سالمی داشت هم اینکه خود شوهرم کمک م کرد من اضطراب اجتماعی رو بذارم کنار
طبیعتاً آدم بعد ی مدت راحت میشه به اسم میزنه ناخودآگاه یا توی بازی شوخی ای چیزی میشه
من هم بهش حق میدم هم ازدستش ناراحتم ، کلا از این اتفاق ناراحتم ... نمیدونم چیکار کنم .. و اینکه اصلا چیشد یهو حساس شد آنقدر ، اونکه همه رو میشناسه چطور آدمایین و همه رو حد و مرز خودشونن ، تاحالا مشکلی نبوده .. چرا یهو اینطوری گفت