زیاد بودن خاطرات فقط اونایی که یادم مونده میگم
اقا ما اومدیم پیش دبستانی
یادمه اب مدرسه قطع بود هرچی به معلم میگفتم اجازه بده برم از مغازه ای جایی اب بیارم نمیذاشت همه هم بدجور تشنشون بود
خلاصه زنگ تفریح جیم زدم رفتم یه جانوشابه اب اوردم
سرکلاس داشتم به بچه ها اب میدادم نوبتی معلمه اومد از پشت زد پس گردنم یکی دوتا ضربه بهم زد منم خیلی بدم اومد گفتم چیکار داری میکنی دارم بهشون اب میدم گفت لازم نکرده نظم کلاسو بهم زدی
خلاصه گذشت یروز سر کلاسش بودم بلند شدم گفتم اقا اجازه گفتم جانم بگو یهو یادم رفت که چی میخاستم بگم همیطوری گفتم نگا اون جنازه😂
اقا کلاس ترکید بعد اون دیگه تو مدرسه این جمله پخش شد الان هم بعضیا یادشونه