منم همینطور بودم با پسرعمو برادرشوهر
دیدم زناشون رنگ عوض می کنن..دیگه از دوقدمی شونم رد نمی شم...اصلا و ابدا...دیگه آدم حسابشون نمی کنم
برادرشوهر کوچیکم ۱۲ سال از من کوچکتر.رفتیم یه جایی پیک نیک..رفتم تو اتاق ویلا یه جنس بردارم برادرشوهرمم اومد یه جنس دیگه رو برداشت که کمک کنه..وای خدااا جاری م که اونم ۱۶ سال از من کوچچک تره بدو بدو اومد تو اتاق تو اون دو دقیقه..یعنی من دیگه مردم حالم خیلی بد شد😢