سلامُدرود
مدتیه ک بخاطر یسری مسائل حال روحی خوبی ندارم و این رو هیچکس نمیدونه
گاهی با شوهرم درد و دل میکنم و میگم چقد خستم چقد نگرانم چقد دلهره دارم
دیشب از شبایی بود ک واقعا منِقوی جا زده بود
کارامو کردم و پیام دادم ب شوهرم ک اومدی شامتو بخور من شام خوردم لطفا بیدارم نکن من خوابم.
و اون هم پیاممو دیده بود نوشته بود باشه و من رفتم اتاق خوابیدم درحدی کلافه بودم
خواب بودم ک دیدم شوهرم در اتاقو باز کرد و چندتا شاخه ل نرگس اورد گزاشت رو پاتختی و اومد کنارم دراز کشید و یکم باهام حرف زد گلارم بهم داد گلا بطور خیلیی خاصی چیده شده بود و پیش دسته ی گل ی کاغذ ب خط خودش چسبونده بود که نگران نباش من کنارتم :)
درحدی ایننن ب من انرژی مثبت داد ک الله اعلم
بعدشم رفتم از اتاق خواب بیرون و دیدم ک میزو چیده بعد شام هم کیک زده بود اورد و گفت بدون مناسبت کیک زدم دورهم بخوریم اونو تو خونه نخوردیم رفتیم نزدیکترین فضلی سبز خونمون نشستیم و اونجا گل هم برده بودم بخاطر علاقم ب گل نرگس و بوش
و خیلی خیلی حالم خوب شد اینکارا درمون دردای ممن نبود یاحتی جبران کننده نیمی از مشکلاتمم نبود ولی باهمین کار انگار برگشت خوردم ب زندگی انگار امید ب زندگیم ب علی ب خونم شارژ شد
پ.ن :قصدم پز دادن و اینا نبود و میخواستم فقط شاید ی درصد از فضای خیانت و درد و مرض و دعواها و اختلافات دورتون کنم :)
ستاد_انگیزه_دهی_ازدواج#