من دیشب قسمت اولشو دیدم انقدر زندگیمون شبیه ماهی و بهنام بود میخواستم بنشینم باهاش گریه کنم فقط ما برعکسیم.
ما دوتا آپارتمان کلید نخورده تو دوتا بزرگترین شهرا داریم که هر کدوم کلی قیمتشه اونوقت تو خونه اجاره ای زندگی میکنیم چون شوهرم معتقده فروش اون خونه ها و خرید خونه تو این منطقه ای که هستیم اشتباهه چون رشد ملک اینجا زیاد نیست و سرمایمون حیف میشه از طرفی داریم ماهی پنجاه میلیون قسط میدیم یکساله هیچ لباس و کفشی نخریدیم همش داریم قناعت میکنیم و من مدامدارممیپرسم کی قراره از اینپولی کهداریملذت ببریم همکارای من که خانومشون خانه دارن و فقط خودشون حقوق دارن زندگی به مراتب بهتری دارن لذت بیشتری میبرن من پارسال به نقطه ای رسیده بودم که گفتم جدا شیم و تا یه جاهاییم پیش رفتیم ولی هنوز دوسش دارم و هرچی فکر کردم دیدم پسرم بهش نیاز داره دارم هنوز تحمل میکنم بهم قول داده یکسال دیگه اوضاع بهتر میشه و من دارم روز شماری میکنم