ازم بزرگتره ولی یک مفت خوره روانیهه .. صب تا شب باهاش دعوام . پشت کنکوریه درسم نمیخونه اولش گفتیم ولش کن خستست حتما از درسا ولی دو ساله وعضش همینه تو خونه که کمک نمیکنه من و مامانم نوبتی غذا درست میکنیم و ظرف میشوریم این فقط بخور بخوابه وحشیه وحشی !!نماز میخونه.. قرآن میخونه .. ولی با این اخلاقش ایمانش بخوره تو سرش . چند روز پیش باهاش دعوا کردم .. داشت یه گندی میکاشت منم مچش و گرفتم شروع کرد به دعوا فش دادن با اون ناخونای بلندش گردنم رو گرفت با تمام زورش فشار داد که خفم کنه قصد کشت داشت اینو فقط منی که دستش رو گردنم بود میفهمم( بار اولش نیست قبلن هم زیاد اینجوری گردنمو فشار داده که خفه کنه برا همین میگم روانیهه ) مامانم جولوشو گرفت خوب که ول کرد گفت حیف که نمی تونم وگرنه میکشتمت یعنی این حرفش بدجور قلبمم و شکست فک کن خواهرت جلو روت وایسه بگه خیلی دلش میخواهد بکشتت یا اون ناخوناش گردنمو زخم کرد تا چند روز بود رد زخمش موندم جای دستشو رو گردنم میبنه خجالت نمیکشه ؟ یا افتخار میکنه یه خودش؟
اینی که میگم مفت خوره واسه اینه که صب تا شب فقط میخوره مامانم وقتی خونه نیست میره واسه خودش ماکارونی درست میکنه میخوره انگار که خر تو خره این خونه هر چی مواد تو یخچاله قبل ازین که به سر سفره برسه أین خورده چهار تا خوراکی مامانم میاره خونه قبل ازین که به دهنم برسه أین خورده سهم منو چندش هم هست کثافت میره به خیار رب میزنه میخوره هر چی خیاره رو این تموم کرده .با همسن چیزا خودشو سیر میکنه ناهار که صداش میزنیم نمیاد بخوره مگر اینکه غذا باب میلش باشه بیاد بخوره .. مگه دختر علاحضرتی تو؟ موم استفاده میکنم تو اتاق وسط فرش تمام فرشارو چسبونکی کرده آخه یکی نیست بگه روانی این کارا برا تو حمومه مامانم بردتش دکتر گفته افسردگیه ولی این افسرده نیست روانی خالصه سر اینکه افسردس همش من کوتاه اومدم مغروره به تمام معنا جدیدن یک بازی جدید شروع کرده یه خاطر اینکه ازش یدم میاد چند هفتس نرفتم تو اتاقم چون اتاقمون مشترکه .. حالا هر وقت میرم تو اتاق میگه این اتاقه منه گمشو بیرون با اینکه هنوز تختم تو اتاقه وقتی میگم دیوانس یعنی أین فقط من نیستم ازش بدم میاد کل خانواده همینه امروز که بازم دعوا کردیم 😑
طولانی شد ولی گفتم همرو یکدفعه بگم بره