من رو به روی این دوتا نشسته بودم یکمی فاصله داشتیم نه در حدی که مثلا بگی اینا حرف بزنن من نشنوم
دختر بزرگه برگشته به خواهرش با خنده میگه وا الان دیگه همه عقدا محضریه اینام واقعا .. بعد خندیدن دوتایی ://////
بقیه حرفشو نشنیدم چی میگه نه اروم گفت نه بلند
نمیدونم چرا یهو قاتی کردم
بلند گفتم فکر نمیکنم دختر عموی شوهر در حدی باشه که درباره اینجور مسائل اظهار نظر کنه
سکوت شد زنعموعه انگار پدرشو کشتم همچین برگشت به من چپ چپ نگاه میکنه برادرشوهرم با خنده و اینا بحثو عوض کرد