۱۷ سالم شده وخونوادم حتی سر خواهر کوچیکم داد میزنن روم فش میدن درحالیکه من با اجی کوچیکم دوستم خواست فضولی کنه چیزی حواسشو پرت میکنم حتا امروز لباساشو کمدشو با خودش مرتب کردم کلاس دومه یکم شیطونه زود میرنجه گریه میکنن داد میزنن روم بداخلاقی فلانی بهمانی هیچی بلد نیستی بکنی فلان یعنی سر انقد مسائل مسخرررره ؟ بعد داد وبیداد میشه تا من هم سر مامانم اینا داد نزنم مگه قانع میشن مگه ولم میکنن فشار روم میاد که مگه ادم چقدر تحمل میکنه اونوقت هم میشم دختر بده که هیچکی کتکش نزده یعنی واقعا بعضی وقتا حس میکنم ازعمد بهونه درست میکنن واسم ؟
کل سال هم یه مشکل داشتیم دلیل کابوسامه انقد هم بخاطرشون درک کردم وچیزی نگفتم هی تکرار نکردم بابا من امسال ایندم تعیین میشه داد نزدم سرشون حتی بهم میگفتن ول کن درساتو الان نمراتم ضعیف شده منن تنبل منن هیچی بلد نیستمو هیچکاری انجام نمیدمو من فلان و .. بازم فش وداد وقتی ناراحت شدم میزنن چجوری شب امتحانی هر کتاب بالای ۱۸۰ صفحه تو یه روز جمع کنم اونم از سطح بالای امتحانای امسال از اون ورم نه دوستی نه مهمونیی نه چیزی دارم حتی بلد نیستم ناهاری شامی بپزم بلاخره بزرگ شدم فردا چجوری تنهایی برم دانشگاه شاید دیر موندم از ناهاری چیزی اصلا یه وضع مزخرفیه اونا هم اصلا میخوان خورشت اینا یاد بگیرم سرکوفت میزنن هی خستههه شدم حتی تو یه جمع نرفته ام هم همش بخاطر خونوادمه که اصلا هم فکری بمن نکردن وهیچه هیچی مامانم بهم یاد نداد اگه خواهر بزرگترم نبود مامانم حتا به نظافتم اهمیت نمیداد بلاخره مامانمه خونوادمه مگه با کی لباس بخرم چیزی بخرم بخدا امسال سر مانتو بیرونی چقد گریه کردم نه اینکه ندارنا اصلااا ولی مامانم اهمیت نمیده اینقد کش میده و فقط هم واسه من اینجوریه خستههه شدمممم از اون ورم ناراضی ان بیشتر حالمو بد میکنن که چتهههه افسرده ای اونقد مامانم داد میزنه بش میگم الان حتی بابا میاد کتکم میزنه فکر میکنه چی ازش قایم کردیم که اینجوری سرم داد میزنی