ماد شوهرم مریض
جوری که هر ماه ۵ ۶ روزش یا بیشتر حالش خیلی بد میشه
دختراش شاغلن
منم چون تو عقدم و همسرم تک پسره هی میگن شما بیاین شب بمونین
بعد صبح بیدار میشم با بچه هاشون میان اینجا بریز و به پاش تهش یک چای دم کنن
بعدم هی میگن وای ما داریم میریم کار داریم و فلان
پس عزیزم شما زحمتت بمون جای مامان یا به همسرم زنگ میزنن
من دختر فعالیت اما واقعا خسته میشم
اومدیم من عقد نبودم کی میخواد شب بمونه اینجا
همش میترسم برم خونه بگن من بیام اینجا
بعد هی مامانش میگه طفلی بچه هام برن سر خونه زندگیشون شوهرشون گناه داره
من اعتقادم اینه دوا و دکتر و خرید با پسر باید باشه نگهداری از مادر با دختر
من آلان کجا داستانم نمیدونم🥲🥲