منم
من میخاستم حرصش بدم گفتم دلم ی شوهر چشم آبی میخاد و باهاش فلان کنم و فلان
از طرفی خیییلی رو این قضیه حساسه جوریه که میبینه شوخی میکنم همیشه تاکید داره نکن جنبه این شوخیارو تدارم
حالا دیروز زنگ زدم برنداشت پیام دادم نوشت کارم دارم بعدا صحبت میکنیم بعدشم رقت
الانم پیام دادم سین نکرده
هین انقد میترسم باهام سرد شه