2777
2789
عنوان

وااای بگین چیکار کنم😔

88 بازدید | 11 پست

ما دور از شهرمون زندگی میکنیم یه چند ساعتی راهه 

حالا به شوهرم گفتن بریم شهری زندگی کنیم که با شهر خودمون فاصله زیادی نداره و خودم اون شهر خیلی دوست دارم اما مشکل اینجاست که برادرشوهرم همون شهر هست مادرشوهرم پیش اون زندگی میکنه از این ناراحتم ما خونمون بره اونجا هر مهمونی برا اونا بیاد که ما هیچ صنمی باهاشون نداریم باید دعوتشون کنیم و اینکه نزدیکی ممکنه حرف و حدیث و کینه کدورت پیش بیاره مهمتر اینکه شوهرم همش تو راه خونه برادرش و خونه خودمون باشه یا مامانش هررروز یه سفارش بده بهش

شوهرم ادم بچه ننه وابسته ای نیس ولی خب مردا نسبت به مادرشون حساسن منم نمیتونم تحمل کنم همش میگم خدایا هرچی خیر و صلاحه برامون پیش بیاد اما ته دلم یه طوریم نه میتونم ناراحت باشم نه خوشحال

شما بودین چیکار میکردین چطور با شوهرم حرف بزنم که منظورم برسونم ولی ناراحت نشه؟؟

من عقدم خانواده شوهرمم رفت و آمد زیاد دارن بهش یبار مودبانه گفتم قرار نیست ما با همشون رفت و آمد کنیم هر کدوم مهمون مامانت بودن ما خونه مامانت مبریم ولی من توان دعوت زیاد ندارمشمام بگو که اصن تواناییشو نداری و قرار نیست با هر کی اونا رفت و آمد دارن شمام رفت و آمد کنی ضمن اینکه سعی کن تو اون شهر یه خونه دور تر از محلشون بگیری که مهموناشون زیاد نرن و بیان و خودتونم یه روز تو هفته مشخص کنید که برید خونشون

دیشب منو به اصرار دعوت کردن و منم کارمو بهونه کردم که صبح خسته میشم و زود باید برگردم دیگه خودشون گفتن باید شب تعطیل بگیم بیای که صبحش خسته نشی ولی قبلش مدام میگفتن دلمون تنگ میشه دو سه بار تو هفته بیا ولی خب من دلم نمیخاد میخام فقط پنجشنه ها برم خونشون

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دیشب منو به اصرار دعوت کردن و منم کارمو بهونه کردم که صبح خسته میشم و زود باید برگردم دیگه خودشون گف ...

الان اینجوری میگن اگه الان زیاد بری بعدا هی میگن 

سنگین رنگین باش بزار تشنه ات شن هفته ای یه بارم زیاده بری سعی کن خیلی صمیمی نشی دردودل نکنی اتفاق بین خودت همسرت پیش کسی نگو به همسرتم اینو بگو لطفا مردا دهن لقن

شاغلی؟

دوران عقد واقعا سخته آدم نمیدونه چطوری رفتار کنه من گاهی واقعا گیج میشم

سخت نگیر با سیاست باش اگه دیشب رفتی دیگه اخر هفته رو نرو بزار هفته بعدش رسمی طور باش هرچی گفتن خندیدن شما هم لبخند بزن تا ازت سوال نکردن نظر نخواستن حرفی نزن از درامدت از برنامه اینده ات از زندگی خانواده ات چیزی نگو بزار تو کف بمونن جلو اونا خیلی به همسرت احترام بزار مقامشو ببر بالا جلو همسرتم به خانوادش احترام بزار اگه ازشون متنفرم هستی هیچوقت بدیشون به همسرت نگو با پنبه سر ببر

خیلی خودت اهل کار نشون نده میری خونشون در حد سفره انداختن ظرف شستن کمک کن نه بیشتر

اگه با همسرت اختلاف نظری داری حرفی بینتون هست یا از هم دلخورین هیچوقت با خانواده ها مطرح نکن بعدا خودتون حلش میکنید

انشاالله خوشبخت باشی😘

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز