گریه مَکن که سرنوشت ...
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما را ، با غمِ هم آشنا کرد
چهره اش آیینه ی کیست ؟!
آن که با من روبرو بود ...
درد و نفرین بر سفر ! این گناه از دست او بود ...
ای شکسته خاطر من ، روزگارت شادمان باد
ای درخت پُر گُل من ، نوبهارت ارغوان باد
ای دلت خورشیدِ خندان .....
سینه ی تاریک من ، سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من ، قصه سنگ و سبو بود
من گُلی پژمرده بودم ، گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشیدِ خندان ....
سینه ی تاریک من ، سنگ قبر آرزو بود ....
سنگ قبر ، آرزو بود ....
............