2777
2789

امشب همش داشتم گریه میکردم کلی فشار رومه پایان نامه امتحانات دانشگاه اوضاع مالیمون توقعات خانواده همسر و خودم سرزنش های همیشگی مامانم.....

سلامتی ام که به فنا رفته معده درد ها چاقی که گرفتارشم و کارهای خونه شاید بگی آخه کار خونه ام شد فکر ولی مگه میشه بیخیالش شد امروز حس کلفت ها برای اولین بار بم دست داد فقط دارم میشورمو میسابم بیخیال بشی گند از همه جا می‌ره بالا کاشکی مثل مادرشوهرم بودم خونه اش باید ببینی فقط ظرف می‌شوره و غذا می‌پزه نهایتا یه دستمال بکشه بعدش حس می‌کنه چقدر کار مفید کرده چرا من انقدر کار دارم همش بچه ام نداریما ولی همش مشغولم دووعده را اگر جناب همسر خونه باشه باید یچیزی حتی ساده ام شده درست کنم وگرنه انگار گناه بزرگ کردم بخدا دلم برای بابام خونه پدری تنگ شده هرچی مامانم درست میکرد و نمی‌کرد بابام ممنون دار بود و بااشتها میخورد اوخت شوهر من اینو نمی‌خورم غذای دیروز نمی‌خورم غذا تو یخچال بره نمی‌خورم این بو میده اون فلان اگه خودشم بخواد آشپزی کنه که من فقط باید دنبالش راه بیفتم جمع کنم خسته ام خسته کلافه این شغل دائمی خانه داری چی که داریم هیچوقتم نمیتونیم مرخصی بگیریم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792