بچه ها من حدودا دو ساله که عقد کردم عروسه خالم هستم خانواده شوهرم یجا دیگن هر چند ماهی میام پیششون یک ماهی میمونم بعد میرم. خواهر شوهرم با دوتا بچه باما زندگی میکنه(بی نهایت مهربون و با محبته خیلی باهم صمیمی هستیم) اینم بگم که چون طلاق گرفته اینجاست
خلاصه یه دختر داره کلاس سومه منم بیست سالمه. این دخترش به حدی پرو و بی ادبه که گاهی از دستش گریه میکنم. منو به چشم زندایی نمیبینه میگه من عزیز دردونه ی این خونه بودم از وقتی تو اومدی من از چشم اینا افتادم. یا مثلا میگه گوشیتو بده من داییم پولشو داده. یا میگه چرا میری ناخن میکاری پولای داییمو هدر میدی. یا مثلا گاهی از لوازم ارایشی مامانش استفاده میکنم میگه به اینا دست نزن. بی نهااایت بی تربیته یهو بهم میگه زهرمار، خاک برسرت،یهو مثلا از پشت هولم میده.وقتی با دوستام تلفنی حرف میزنم حسودیش میشه میاد چرت و پرت میگه، میگه ازینجا گمشو بیرون تو زندایی من نیستی اون یکی زنداییم(جاریم) زندایی منه... دیروز داشتم ارایش میکردم اومد تو اتاق گفت دستبندمو ببند گفتم دستم بنده نمیتونم الان.. از پشت یه لگد زد بهم منم رفتم به مامانش گفتما ولی خب. بچها شاید بگین من بداخلایم مشکل از منه اما بخدا من کاریش ندارم یهو جنی میشه خودشو با من مقایسه میکنه منو به چشم زندایی نمیبینه که احترام بزاره بهم.. بخدا دیگه موندم چیکار کنم. اینم بگم با مامانش اینا و بقیه هم بی ادب هست اما با من بیشتررر... به شوهرم میگم میگه بچس گناه داره بچه طلاق شده اعصابش خرابه تو کوتاه بیا اخه تا کیییی؟؟؟؟هیییچ کاریم ت خونه نمیکنه یه لیوان اب دست کسی نمیده. مادر شوهرم اینا همیشه نصیحتش میکنن کاری ب من نداشته باشه اما کو گوش شنوا دیگع خسته شدم🥺چیکار کنم از دستش؟ کل فامیل بی دهنی ها و زبون درازی هاشو دیدن میدونن چه تحفه ایه هوووف کم اوردم بخدا مامانم میگه زندگیتو بخاطر یه بچه خراب نکن بهش بی توجه باش بابا بخدا من محل سگ بش نمیدم یهو میاد سراغمو اعصابمو خورد میکنه...