2777
2789

جمع شید ببینم کیا بیدارند

یه داستان پر تکرار و ترسناک براتون آوردم 😍😅

امشب شیفت نیستم تصمیم گرفتم دور هم بترسیم🫠😂

پرستار💛سوال پزشکی داشتین در خدمتم👩‍⚕️ با احترام:درخواست دوستی نمی پذیرم سوالی داشتین تگم کنید🤎شهید ابراهیم هادی💚

خوندم قبلاً اما بازم بگو

آقایون درخواست دوستی ندید.گزارش میزنم🚫. کاربری دست دونفره.به‌قول یکی از کاربران،مردی که میاد نی‌نی‌سایت جای خواهرم ماست🧕🏻 متعهد به قلبم👈🏻💞 «یارَبِّ لَکَ الْحَمْدُ کَما. یَنْبَغیْ لِجَلالِ وَجْهِکَ وَ لِعَظیمِ سُلطانِکَ. ❤️اهل سنتم❤️☘️Everything the enemy has stolen, God is going to restore. Your peace. Your sleep. Your joy. Your health. Your family. Your finance.هرچیزی که دشمن دزدیده، خدا پس میده. آرامشت، خوابت، خوشیت، سلامتیت، خانوده ت، داراییت✌🏼❤️**برای سلامتی پسرم و شادی روح پدربزرگم یه صلوات مهمونم‌ کن‌خوش‌قلب🥰. «مخالفان تاپیکا و نظراتم لطفاً ریپلای نزنن»ferrpalestine 🇵🇸 مرگ بر اسرائیل و حامیانش🐖🦮جانم فدای ایران‌جان🇮🇷خدا روزی رسان شکست ناپذیر من است.

بکوووووو 

درسته ادعات مثل دلار بالا میره!!!ولی شعورت همچنان مثل ریال پایینه😏☺️زندگی بهم یاد داد ک‌قدر چیزایی ک دارم رو بدونم قدر دان نعمت هام باشم🌱🥀 خدارو هم شاکرم از اینکه میتونم همین الان نفس بکشم ❤️🌱بخاطر اینکه همیشه هر کجا هوامو داشت مثل دوست و رفیق 🥀🍃ممنونتم بخاطر همه چی بخاطر وجود بچهام خیلی عاشقتمممم خدااااااا😘😘😘🫀🫀💛💚💙💜🤎🖤🤍♥️❤️🧡امیدوارم ک منو ببخشی بتونم بنده ی خوبی برات باشم 🥀🌱❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

این ماجرا توی خوابگاه دانشگاه نقل میشد...




خوابگاه ما یه مجموعه بزرگ شامل ده تا ساختمون بود که وسط یه باغ خیلی قدیمی قرار داشتن و یکی از قدیمیترین خوابگاهای ایرانه. هر ساختمونی 5 طبقه داشت و طبقات بالا معمولا خالی میموند اما بعضی ترمها تک و توکی از اتاقهای همون طبقات هم پر میشد. ولی یادمه چهار سالی که من اونجا درس میخوندم انتهای پله های ورودی طبقه پنجم از ساختمون هفتم یه در بزرگ آهنی گذاشته بودن و روش رو چند تا قفل قدیمی زده بودن.




جلوی اون در و روی پله ها هم چندین و چند تا کمد گذاشته بودن. طوری که به سختی میشد از لا به لاشون در رو دید.

پرستار💛سوال پزشکی داشتین در خدمتم👩‍⚕️ با احترام:درخواست دوستی نمی پذیرم سوالی داشتین تگم کنید🤎شهید ابراهیم هادی💚

هیچکس دقیق نمیدونست همه این داستانا از کجا شروع شده... ولی در مورد ماجرای بسته شدن در، میگفتن سالها پیش، اواخر دهه هفتاد، یه دختر به اسم ریحان و هم اتاقیش ساکن این طبقه بودن

پرستار💛سوال پزشکی داشتین در خدمتم👩‍⚕️ با احترام:درخواست دوستی نمی پذیرم سوالی داشتین تگم کنید🤎شهید ابراهیم هادی💚

اگه پربازدید شد برای رسیدن من به امیر و خشبخت شدن و جور شدن پول خواستگاری و ازدواجم و راضی بودن خانواده ها دعا کنین برام ممنونم🦋😍❤️

اسمم مهسا و پارتنرم امیر

لایک نکنید • حرف زدن هر کس نشونه شخصیتشه • درخواست دوستی قبول نمیکنم • برای حاجت رواییم صلوات بفرستید مرسی 🤍🫧🌱

ریحان 21 سالش بوده که دانشگاه قبول میشه و از یکی از شهرستانهای خیلی دور میاد. دختر ساکت و خجالتی بوده و زیاد با کسی گرم نمیگرفته. میره خوابگاه و بهش اتاق شماره 17 که طبقه اول بوده میدن اما به خاطر یه اشتباه 17 رو 67 میبینه و راهی طبقه پنجم میشه. اون موقع دانشجوی شهرستانی دختر خیلی کم و به طبع خوابگاه خیلی خلوت بوده و کسی توی اون طبقه و حتی طبقه پایینش زندگی نمیکرده


روز بعد هم اتاقیش هم میاد. یه دختر زیبا و قد بلند که خودش رو سمیرا معرفی میکنه و میگه دانشجوی سال بالاییه. ریحان خوشحال میشه که توی ساختمون خالی تنها نیست و کمی با هم اتاقیش گرم میگیره.








سمیرا هر روز صبح زود قبل از بیدار شدن ریحان، میره دانشگاه و شبا دیر وقت برمیگرده. به ندرت حرف میزنه و وقتی صحبت میکنه انگار کلا از دنیا و اتفاقاتش بی خبره. مثلا وقتی ریحان در مورد رشته کامپیوتر میگه اون اصلا نمیدونه چیه. یا هیچ وقت از غذاهایی که بهش تعارف میکنه یه شب ریحان با روشن و خاموش شدن لامپ اتاق از خواب بیدار میشه و توی نور کمی که از پنجره میتابه میبینه چندین نفر توی اتاق هستن اما سر و ته وایسادن. یعنی سرشون روی زمین و پاهاشون بالاست و با صدای نامفهومی با هم حرف میزنن. توی خواب و بیداریه و خیال میکنه داره خواب میبینه و چشماش رو میبنده. این ماجرا رو برای سمیرا تعریف میکنه و اون فقط بهش زل میزنه و گوش میده و در نهایت میگه خواب دیدی ولی اگه باز کابوس دیدی حتما منو صدا بزن 

پرستار💛سوال پزشکی داشتین در خدمتم👩‍⚕️ با احترام:درخواست دوستی نمی پذیرم سوالی داشتین تگم کنید🤎شهید ابراهیم هادی💚

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز