دوستان من خانواده شوهرم ازمن متنفرن ب چ دلیل هم خدامیدونه حالا رفتن کلی دروغ از زبون من ب شوهرم گفتن شوهرم خیلی تحت تاثیرشون گفته من خودمم ازش راضی نیستم وخصوصی ترین مساعل زندگیمونو واسشون تعریف کرده مثلا اگ من لباسشو یکبار ننداختم لباس شویی رفته گفته این لباسای من و نمیشورع خونه رو تمیز نمیکنه من ی ماه خونه بابامم دیروز با خونوادش اومدن هرچی از دهنشون دراومد بهمون گفتن رفتن شوهرم رفته خصوص ترین مساعل زندگیمونو گفته بهشون یعنی هرچی ک فکرشو بکنید گفته اونام دیشب اومدن هرچی از دهنشون دراومد ب من و خانوادم گفتن و رفتن خواهرش ب دروغ میگف تو سرمن داد و بیداد کردی و ب دروغ قسم قران و خورد دارم میمیرم ازغصه