۱۶ساله متاهلم باهاش یک مجتمعم هرروز میگه بریم بیرون اکر نرم نارتحتی از سمت شوهرم بوجود میاد مجبورم برم اینم اشکال نداره اما بعضی وقتا که بیرونیم اگر مثلاساکت باشم یا بگم نمیخاد فلان جا بریم یا هرچی مادرشوهرم جلو هرکسی هم که باهامون باشه میگه مینو چته ناراحتی خسته ای کاش نمیگفتم بیای با تشر اینها میگه متم لال میشم نمیدونم چی بگم میگم نه ولی اینکارش خیلی رومخه درصورتیکه جاریم بدترین بی محلی ها بعش میکنه هیچی بهش نمیگه تازه بیشتر باهاش میگه میخنده تااون شاد بشه توروخدا بگید چه جوابی بدم که دیگه اینجوری نگه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
به جاریت حرفی نمیزنه چون مثل شما همیشه در دسترسش نیست و هرجایی ور دلش نیست و نمیتونه خودشو تخلیه کنه روش...متوجه منظورم شدی؟ چرا همیشه باید باهاش باشی استقلال خودت چی
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی ... زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است ... گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است ... گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد... تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است ... گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است "قیصر امین پور"
لزومی نداره همه جا باهاش بری بهونه بیار یه بار بگو سرم درد میکنه یه بار بگو کار خونه دارم جلوی شوهرت نایست وقتی سختگیره با زبون نرم بهش بگو یه بار بگو کمرم درد میکنه خلاصه یکی درمیون کم تر برو
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی ... زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است ... گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است ... گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد... تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است ... گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است "قیصر امین پور"