2777
2789
عنوان

در جواب این حرف مادرشوهر چی بگم

219 بازدید | 13 پست

۱۶ساله متاهلم باهاش یک مجتمعم هرروز میگه بریم بیرون اکر نرم نارتحتی از سمت شوهرم بوجود میاد مجبورم برم اینم اشکال نداره اما بعضی وقتا که بیرونیم اگر مثلاساکت باشم یا بگم نمیخاد فلان جا بریم یا هرچی مادرشوهرم جلو هرکسی هم که باهامون باشه میگه مینو چته ناراحتی خسته ای کاش نمیگفتم بیای با تشر اینها میگه متم لال میشم نمیدونم چی بگم میگم نه ولی اینکارش خیلی رومخه  درصورتیکه جاریم بدترین بی محلی ها بعش میکنه هیچی بهش نمیگه تازه بیشتر باهاش میگه میخنده تااون شاد بشه توروخدا بگید چه جوابی بدم که دیگه اینجوری نگه

عزیزدلم، دوتا کار بکن

از این به بعد مواقعی که نمیخوای بری بهونه تمیز کردن خونه اشپزی و کمردرد پادرد و پریود و سردرد بیار.

دوما وقتی میرید تو پیشنهاد بده کجا برید و نذار اون لیدر باشه

اومدنت به نی نی سایت با خودته رفتنت با خدا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عجب🫠 ی چند بار برای بیرون رفتن بهانه بیار،  قدرت را میدونه اونوقت

اینکار کردم قدر نمیدونه هیچکس محلش نمیده میدونه فقط من هستم باهاش میرم ولی باز بی حرمتی میکنه سنی ازم رفته احترامم نگه نمیداره 

اینکار کردم قدر نمیدونه هیچکس محلش نمیده میدونه فقط من هستم باهاش میرم ولی باز بی حرمتی میکنه سنی از ...

همیشه به پیشنهاد بیرون رفتنش موافق نباش، ک ی وقت ها ک نرفتی ناراحت نشه 


اگه دیگ آنلاین نشدم ، حلال کنید همگی.

به جاریت حرفی نمیزنه چون مثل شما همیشه در دسترسش نیست و هرجایی ور دلش نیست و نمیتونه خودشو تخلیه کنه روش...متوجه منظورم شدی؟ چرا همیشه باید باهاش باشی استقلال خودت چی 

غنچه با دل گرفته گفت: زندگی  ...  زندگی لب ز خنده بستن است   گوشه ای درون خود نشستن است  ...  گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است   با زبان سبز راز گفتن است ...  گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد...  تو چه فکر میکنی   کدام یک درست گفته اند   من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است   هرچه باشد او گل است  ...  گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است   "قیصر امین پور"

مرگ یک بار شیون و زاری هم یکبار . صریح و بی پرده بگو دوست ندارم ببام بیرون . مطمئن باش هیچ اتفاق مهمی نمیافته . 

نفر سوم یه خلوت دونفره نباشیم . حتی اگر در این خلوت دونفر دارن بدگویی ما میکنن .                

به جاریت حرفی نمیزنه چون مثل شما همیشه در دسترسش نیست و هرجایی ور دلش نیست و نمیتونه خودشو تخلیه کنه ...

دقیقا ولی اون شوهرش پشتشه کاری به ارتباطش نداره شوهر من نه خون میکنه نرم 

استقلال ندارم هیچی شوهرمن مادرشوهرمه اینو میدونه 

لزومی نداره همه جا باهاش بری بهونه بیار یه بار بگو سرم درد میکنه یه بار بگو کار خونه دارم جلوی شوهرت نایست وقتی سختگیره با زبون نرم بهش بگو یه بار بگو کمرم درد میکنه خلاصه یکی درمیون کم تر برو 

غنچه با دل گرفته گفت: زندگی  ...  زندگی لب ز خنده بستن است   گوشه ای درون خود نشستن است  ...  گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است   با زبان سبز راز گفتن است ...  گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد...  تو چه فکر میکنی   کدام یک درست گفته اند   من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است   هرچه باشد او گل است  ...  گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است   "قیصر امین پور"
خب چی بگم

رک باش....ولی دلسوز باش....خاله من رک هست ولی دلسوزه .واسه همین عروس خوبه بود.مثلا مهربون نشون نمیداد ولی مادرشوهرش مریض بود میرفت پیشش .کمک کار خونه میکرد.ولی خسته بود میگفت حوصله ندارم .البته خاله مامانم خیلی رک هستند.من هم رک هستم .

فرزندان عزیزم را دوست دارم .خیلی زیاد.ولی خدا همه امیدمن  هست.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز