2777
2789

من با یه بچه چهارساله هرروز صبح تا شب توی خونه دارم زحمت میکشم.اصلاااا هییییچ تفریحی ندارم.امروز برای اولین بار بعد از نه سال ازدواجم تصمیم گرفتم با مامانم بریم تهران دوروز خونه خاهرم باشیم.اتفاقا همسر استقبال هم کرد.اما مثل همیشه رگ بد دلیش درست موقع رفتنم گرفت.جلوی در خونه با من اخم و تخم و دعوا کرد ک چرا استین مانتوت کوتاهه.(استین سه ربع بود)من ک میدونم منتظری بری و موهاتو بربزی بیرون و یقه تو باز کنی😑بچه ها خیلییییییی اعصابم خورد شد.بی خدافظی رفتم.مامانم تا تهران میگفت چقد کسلی چقد افسرده ای.نمیدونم بااین اخلاق گیر شوهرم چکار کنم.باورکنید بخدا من بی حجاب نیستم.تیپم خیلی عادیه.خیلی معمولیم

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

محلش نده

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏

قطعا مشکل از ایشونه ولی حالا که باهاش زدواج کردی و تو این زندگی تصمیم گرفتی بمونی واسه آرامش خودت لباس پوشیده بپوش ... آستین سه رب تنگ و کوتاه و چمیدونم هرچی حساسه نپوش ... اگرم اصرار داری بپوشی پس اگه حرفی زد اهمیت نده

میگن : کار خوبه خدا بسازه سلطان محمود خر کیه ...🤲

اینطور موقع ها بهش بگو حتی اگر تو هم از من بخوای من جلف نمی گردم

بخدا استرس وجودمو گرفته بود.انگار ذره بین دستش گرفته بود.مچ پامو دید میزد ک‌ بیرون نباشه.زوم کرده بود روی دکمه های مانتوم.حتی به دستبندمم چش غره میرفت.اخر هیچی پیدا نکرد گیر داد ب استینم

مال من ازین خیلی بدتره واسه همین برام عادی اومد😑 همین که میزاره با مامانت بری یه شهر دیگه ده هیچ از ...

دور از جونت گلم.چه فایده همش باحرفاش به هم میریزه منو .همیشه میگه اگه ولت کنم با  ش و ر ت و سوتین میگردی

بابام خدابیامرز بدتر ازاخلاق شوهرتوداشت الان داداشم یکم کمتر ازاونه ولی بددل هست اکثر مردا همینن

تلخ ترین خداحافظی فشردن دستان بی جان پدرم وپسرعموی 15ساله ام بود...🖤 💔...پدر عزیزم دوستت دارم وهمیشه بیادت هستم 💔 🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792