من با یه بچه چهارساله هرروز صبح تا شب توی خونه دارم زحمت میکشم.اصلاااا هییییچ تفریحی ندارم.امروز برای اولین بار بعد از نه سال ازدواجم تصمیم گرفتم با مامانم بریم تهران دوروز خونه خاهرم باشیم.اتفاقا همسر استقبال هم کرد.اما مثل همیشه رگ بد دلیش درست موقع رفتنم گرفت.جلوی در خونه با من اخم و تخم و دعوا کرد ک چرا استین مانتوت کوتاهه.(استین سه ربع بود)من ک میدونم منتظری بری و موهاتو بربزی بیرون و یقه تو باز کنی😑بچه ها خیلییییییی اعصابم خورد شد.بی خدافظی رفتم.مامانم تا تهران میگفت چقد کسلی چقد افسرده ای.نمیدونم بااین اخلاق گیر شوهرم چکار کنم.باورکنید بخدا من بی حجاب نیستم.تیپم خیلی عادیه.خیلی معمولیم