2777
2789

سلام بچه ها

اندازه به کوه غم رو دلمه.ادم درونگرایی هستم و اهل حرف زدن نیستم.

از اینجا شروع کنم، 

من هیچ وقت بچه دوست نداشتم، ۵ سال از ازدواجم‌ می گذشت و همچنان تمایلی به بچه داشتن نداشتم، اما اطرافیانم آزارم میدادن، مامانم که میگفت پشیمون میشی، اطرافیانم میگفتن کی بچه میارین؟ اواین سوال تو مهمونیا همین بود.گاهی میترسیدم بعدا پشیمون بشم، اینم بگم که همسرم هم موافق من بود و بچه نمی خواست

انقد هدف و ارزو تو ذهنم بود که بچه داشتن رو مانعش می دیدم.

۳۴ ساله بودم به سرم زد برم دکتر زنان و معاینه شم و ببینم کلا در چه وضعیتی هستم ،رفتم و مشکلی نداشتم و خیالم راحت شد. اما دکترم گفت انقد نگو بچه نمیخوام، فکرم نکن سریع بچه دار میشی ممکنه کلی طول بکشه.

گاهی فکر میکردم من ادم مادر بودن نیستم، چقد می تونم براش اینده ساز باشم؟ من که خودم با تمام‌ تلاشام به جایی که باید نرسیدم. گاهی انقد فکر تو سرم بود که حس می کردم مغزم داره منفجر میشه و هر روز،که میگذشت این افکار بیشتر و بیشتر ازارم‌میداد.

جدا از همه اینا خوب من مربی پیلاتس بودم و بارداری برای من مساوی با بوسیدن کارم و گذاشتنش کنار بود.

باشگاه برل من زندگی بود حال خوب بود همه چیز بود.

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

یه ماه جلوگیری مثل همیشه سفت و سخت نداشتم انگار سر شده بودم، نمیدونم چه مرگم بود. گذشت و..... موعد پریودم شد و من پریود نشدم خیلیم حواسم به زمانش نبود یهو به خودم اومدم دیدم ۴ روز از موعدش گذشته، به همسرم گفتم و اونم گفت نکنه بارداری گفتم وااااااا عمرا گفت الان میرم بی بی چک میخرم

دقیقا منوشوهرم شرایط شماروداریم، سه ساله ازدواج کردیم کلا بچه دوسنداریم ونمیخوایم، منم بچه رو مانع رسیدن ب هدفام میبینم، اولش اطرافیان خیلی فشار میاوردن، بخصوص بابام ک خجالت نمیکشید همون چندماهه اول میگفت بچه بیارین،  ولی انقد جوابشونو دادم و گفتم نمیخوایم وهردفعه میگفتن شوهرم ب شوخی ردمیکرد، الانم بگن حسابی باهاشون برخوردمیکنم ولی دوساله جرات نکردن بگن، نزار اطرافیانت برات تصمیم بگیرن، دوسنداری نیار، من از قبل ازدواجم دوسنداشتم وهیچوقتم پشیمون نخواهم شد😊 

رفت بی بی چک خرید و دیدم باردارم، با چشای گرد از دسشویی اومدم بیرون به همسرم گفتم، شکه شد.

راستش از خدا که پنهون نیست جفتمون ناراحت شدیم هیلیم ناراحت شدیم

همینکه سنی نداری خودش نکته مثبتیه

ن خوب نیس پیر شدم 

بدنم عین پیرزنان شده 

منم ورزشکار بودم ولی الان داغونم 

با هزار تا قرض کاری رو شروع کردم ک شروع نشده تموم شد !

همش میگم نمیتونم از پس بچه بر بیام همش ترس دارم

چون برنامه ریزی براش نداشتیم

چون یه دفعه ای بود

چون من اصن نمیدونستم باید چیکار کنم

تا صبح نخوابیدم همش فکر فکر فکر

صبح تصمیم گرفتم گفتم الان من یه جنین دارم پس براش تمام سعیمو می کنم ولی راستش هیچ حسی بهش نداشتم

این وسط هنوز باشگاهمو میرفتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز