ببین موقع عروسی داییم چون خودم خیلی تو اون موقعیت باید کار انجام میدادم یادمه مه واقعا خیلی چیزا داشت از یاد میرفت با اینکه تعدا خیلی زیاد بود و از یاد یکی میزفت اون یکی میگفت
بعد الان تو هیجانات عروسین و بدو بدو که همه چی به موقعش باشه
من دو هفته پیش آسیب دیدم صورتم به طرفش کامل زخم شد خیلی انتظار داشتم مامانم که به مامان بزرگم گفته بود حداقل یه زنگ بزنه حالمو بپرسه چون همیشه میگهتو نوه اول منی و این داستانا بعد فهمیدم حالش بد بوده تو بیمارستان بوده
منظورم کلا اینه که یکم باید صبر کنی و زود قضاوت نکنی جون منم مثل خودت سریع طرف رومحاکمه میکنم باد ازم خواهی میکنه خودم خجالت مبکشم