یه کم چاقاله برامون اوردن منم یکم اوردم خودمون دوتا خوردیم گفتم ببرم برا مادر و پدرم یهو شوهرم گفت خانواده تو همه زندگی منو خوردن درصورتی ک اصلا هم اینطور نبوده۱۲تا گونی برنج شرکت بهم داده ۴تا داده مادرش من حتی به بابام گفتم گفت من خداروشکر دارم خودم میخرم
میوه اضاف میاد میکنه تو پلاستیک میبره برا مادرش و....
من اصلا این اخلاق ندارم بگم چرا برا مادرت میبری
اما دیروز در عین ناباوری گفت من برگام ریخته بود😐
منم گفتم هربار ک پول کم اوردی اولین نفر پدرمن داد ایقد بهت پول داده ک شمارشش از دستام خارجه گفت مگه من پس ندادم گفتم پس دادن ک وظیفت بوده اما پدرمنم میتونست رات نندازه
بعدم خودش میدونه من بابام باغ ارثیه ای پدربزرگم داده پره بادومه اما من گفتم هوسونه ای بخورع
بخدا تگه عکس بگیرم بببینید دوتا مشته میخندید اما مهم حرفاش بود
صبی اومد بره خونه مادرش نزاشتم گفتم تو به خانواده من هزارحرف زدی و...
گفت باشه باز به مادرش گفت من میام
یهو زد یه بشقاب و سه تا لیوان شکست اخرم درشد رفت
بخدا اگه بخوام از کمک مالی پدرم بگم شمارش از دستم در رفته تااین حد ک پول داد ما ماشین ثبت نام کنیم
زنگ زد به مادرشم گفت این زن نمیزاره من بیام