ساعت ۵ صبح یکی از دوستام گفت بریم دره ی نزدیک خونشون ک ور از گل لالس دیشب هماهنگ کردیم گفتم اوکی بریم! با ماشبن اون رفتیم و همه وسایل از من بود! اومد دنبالموصبح۵ رفتیم و ۶ رسیدیم جدا ازینکه یدونههههه گل ولاله نبود گفتم ولش کن بریم یجای سرسبز بشینیم و نهار و صبحانه اینا بخوریم و یکم بشینیم و برگردیم
خلاصه تو راه برگشت این جدیدا عشق سنگ شده هرجا میبینه سنگ بزمیداره! من تو ماشین بودم دقیقا نیم متری دره ی وحشتناک پارک کرده
دستی هم بالا بود رفت سنگ جمع کنه! من دیدم هی ماشین داره میره جلو صداش کردم بلند هیچکسم غیر ما نبود گفتم بیاااا دازم میرم دستی بالاس گفت دستی بالاس هیچی نیسس من داشتم میزفتممم هی صداش زدم حیغ زدم دادو هوار ک بیاااا دستیو تست کردم دیدم بالاس واقعا ولی داشتم میزفتم تو دره
فزمونو پیچوندم زدم ب گاردریل بعد ک خوردم سپر و چراغ ماشین ب فاک رفت اومد گفت دستی خرابه ی وقتا اینجوری میشه! و خیلی ناراحت بود بابت اینکه سپر ماشینش اسیب دیده! و من گفتم منو همین الان ببر خونمون اومدم بخدا همین الان رسیدمممم و دارم سکته میکنمممم باردارم عستم حس خونریزی دارم و قلبم داره درمبادددد از گلوم همه وسایلم تو مشابن اون موند باهمم قهر کردیم و هیچ حرفی نزدیم
اون طلبکارم بود از من! گفتم چرا دستی خرابه نمیگی ؟ چرا پیاده میشی ب سنگ نمیزاری جلو ماشین! چرا اینکاذو کردی و طلبکارمم بوددددددد
بهم بگیذ سورو چراغ پرشیا چنده پولشو بدم بهش ولی دیگه بمیرممم با این ازگل رفتو امد نمیکنمممم