یه بارم اوایل عقد با شوهرم رو موتور بودیم
منم تا جایی که میشد با فاصله ازش نشسته بودم و دستمو از ترک گرفته بودم
یه جا نونوایی دید نگه داشت من تا موقع اومدم بیام پایین اون یهو پیاده شد من تو حالت خم شده نیم خیز موندم
بهش گفتم چرا پیاده شدی من اینجا موندم یهو نگا کرد گفت عه تورو یادم رفت