من شبا موقع خواب اینجوری میشدم، ضربان قلبم میرف بالا انگار از درون و بیرون میلرزیدم، حتی مغزم میلرزید انگار، بالا میاوردم عضلاتم میپرید و میترسیدم بمیرم یا کارم به تیمارستان بکشه و تا هوا روشن نمیشد نمیخوابیدم خلاصه انقدر غیر قابل تحمل بود که بعد ۳ شب رفتم دکتر داروگرفت برام و از همون شب تقریبا خوب شدم