از مهمونی متنفرم
از مسافرت فراریم
ماه هاست نرفتم بازار
از عید و دید و بازدید نفرت دارم
از تمام دوست و فامیل بیزارم
اصلا حوصله هیچ کس ندارم
کارمم به زور انجام میدم فقط بیمه ام رد بشه و بازنشستگی بگیرم
همسرم بارها گفته بریم مسافرت ولی اصلا دوست ندارم از خونه بیرون برم خودش دائما بیرونه باشگاه، استخر، کار، جمع دوستان و... من حتی دوست ندارم به دوستم زنگ بزنم حالشو بپرسم....😞😓
لعنت به افسردگی فکر کنم دوباره افتادم تو دامش...
همدردها اعلام حضور کنید😞😓