2777
2789

سلام عید زیاد مهمون داریم. البته همشون همزمان نمیان ولی یه موضوعی که فکرم رو درگیر کرده اینه که شوهرم روزه میگیره ، من باید هم بساط صبحانه هم ناهار هم افطار هم شام بزارم هم سحری؟ یکم سختم میشه

شوهرم میگه افطار نزار سختت میشه یه چیزی میخورم تا با بقیه شام بخورم

ولی اخه جور درنمیاد که . بعد سحری چی گشنه که نمیشه بخوابه

چجوری باید برنامه ریزی کنم؟

تو این ماه رمضونی کی میاد مهمونی🫣🫣🫣

                                          شد،شد...نشد نشد نداریم باید بِشُدونیمش 😆      باید کسایی که بهت آسیب میزنن و حال دلتو بد میکنن از زندگیت حذف کنی،تو میتونی فقط کافیه که بخوای  🖤    کاربریم با همین اسم ترکید😐عضویت (۱۴۰۰٫۹٫۲) خدا جونم من همه چیو به خودت سپردم تو که برای من بد نمیخوای❤️‍🩹

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چ کاریه خب شوهرتم راس میگه ی نون پنیر خرمایی چیزی برا افطار میخوره برا سحری ام غذا از شام وردار ی بشقاب براش

من فکر کنم جهان دیگری هم هست                                                                 خدا بگو جهان دیگری داری🌏🖤

وای الهی فقط بگردمتون

یه جایی خوندم که می‌گفت : هیچ وقت یک مادر رو سرزنش نکنید، چون خودش خیلی بهتر از شما این کارو بلده... هر روز یک احساس سنگینی و غم داره که مدام تکرار میکنه :کاش بیشتر بودم، کاش بهتر بودم و کاش مهربون تر بودم🥺🥺🥺❤وقتی یکی رو میبینین بچه اش کارغلطی کرده هی بش نگید چرا نگفتی،چرا باش حرف نمیزنی،شاید اون بچه...اونوخ بااین حرف دل مادرشوخون میکنی 🧡خدایاشکرت❤🧡پروفایلم نون خالی گذاشتم،دلتون نخواد😐/مهتابی سوخته سابق،حالا کسیم نمیشناسه ها،کلا من گمنامم🥺/😔خون میچکد از دیده در این کنج صبوری ،این صبر که من میکنم افشردن جان است😔/یه صلوات مهمونم کنین🧡❤/شنیدی میگن:به مورسید و پاره نشد؟؟؟؟مو هروقت به مو رسیدم پاره شدم،یعنی یکبار نشد به مو برسم و پاره نشم...😐🫡

همون نیم ساعت بعد افطار شام بزار

افطار و شام رو یکی کن

از همونم یا از غذای نهارم نگه دار برای سحریش

بزار رو گاز خودش پاشه بخوره

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز