من دو هفته پیش گفتم که یه خواستگار دارم مشخصات گفتم و اینا و بعدش باهاش بیرونم رفتم و دیدم به درد هم نمیخوریم و زیادی بی ادبی میکنه بعدش اومد پیام داد و گفتش دلیل بی ادبیش چی بوده و کسی رو دوس داره که اون مطلقه هستش و خانواده اش اجازه ی ازدواج نمیدن بهش و من بگیرم یه جوری رد کنم جواب خواستگاریش رو که انگار تقصیر اون نیستش .
چند شب پیش باز تلگرام پیام داده بود خوبی من جوابشو ندادم
امروز زنگ زده میگه که میخوام باهات حرف بزنم میتونی البته بگم من شماره ی خودش بلاک کرده بودم با یه شماره ی ناشناس جدید بودش ... من واسه همین برداشتم . وقتی فهمیدم اونه گفتم نه نمیتونم صحبت کنم کار دارممزاحم نشو بعد گفتش لطفا گوش بده به حرفام و قطع نکن .
خیلی حرف زد و پاچه خواری کرد خلاصه اش این شد که یه ازدواج سوری بکنیم و به هم بزنیم که اون بعدش بتونه با دختر مطلقه ای که میخواد ازدواج بکنه ..گفتم چی به من میرسه .گفتش تو بابای منو میشناسی ۳۰۰ و ۴۰۰ تومن میده مهریه ات نقد و توافقی تموم میکنیم همو چیو....بهش گفتم من الان وقتی ندارم و کنکورم باید برسم بعد گفت که فعلا همینطوری حرفش باشه بین خانواده ها بزار کلا بعد کنکورت دوماه عقد کنیم و تموم کنیم بریم پی زندگیمون .....
میگم خب چرا میخوای این مسخره بازی رو در بیاری؟ میگه مامانم از خونه انداختم بیرون میگه دیگه حق نداری اسم اون دختره رو بیاری . باید زود زن بگیری تکلیف ات مشخص شه مگه نه از همه چی محرومت میکنم و دیگه هم حق نداری اسم منو بیاری .
هوففففف
بچه ها کمک میخوام اگه تو شرایط بودین چیکار میکردین؟
لطفا سرزنش هم نکنید.
در ضمن خیلی هم بهش ریدم و حرف زدم بهش ک من اسکل تو نیستم هر کاری بخوای بکنی باهام و قطع کردم آخرش