سلام، من دیشب خواب دیدم ، مامانم زبونم لال خدا اونروزو میاره سرطان گرفته، بعد من به یکی میگفتم من هنوز برادر و خواهر بزرگترمو اصلا ندیدم به ما سر نمیزنن، ( خودم بچه اولم) با یکی از دوستان رفتیم بیرون که حال من بهتر بشه منتهی این وسط یه خانمی که لهجه هم داشت اومد سر راهم و گفت آره تو خوبی واسه بازیگری و بیا بازی کن و اینا میخواستن تبلیغ بگیرن ، من همش میگفتم نه نمیدونم خیلی مردد بودم، از یه طرف طمع پول رو هم داشتم، دقیقا وقتی ما رسیدیم به اونجایی که قرار بود فیلمبرداری کنن ، هم داشتن ناهار میدادن که من به زور خانمه یه کلوچه برداشتم هم اینکه کلی آدم اونجا نشاسته بود، یه فضای بیابون طور خیلی خیلی قدیمی بود ، میشه بگید تعبیرش چیه