رفته بودم ی مرکز درمانی ی کار کوچیک داشتم.ی خانوم مسن با اختلال در تعادل و راه رفتن و همه چی با کمک همسرش ک سالم بودن و سرپا و سرحال اومدن.کاردرمانی انجام دادن.خانم مسن بخاطر سکته مغزی اختلال حرکتی شدیدی داشتن ولی خب همسرشون خیلی سرحال و اوکی بودن.همونجا ی خانم ۳۸تا ۴۰ساله تو لابی منتظر بودن.این خانوم مسن و همسرشونم رفتن منتظر پسرشون بیاد ببرتشون.این خانوم جوون ب اون خانم مسن گفت شما ک دیگع از کار افتادی نمیپسندی من رو برای حاج اقا بشم هووت.و با اون مرد مسن باهم هرررررهررررررر میخندیدن.بنده خدا پیرزن چیزی نگفت سرشم نچرخوند سمت زن جوونه.زن جوون پاشد رفت جلو پیرزن بهش گفت خوب نگاه کن هووت رو میپسندی دوباره غش غش خنده.پیرزن ی حالی بود بنده خدا.خواستم برم بزنم تو دهن زن بیشعور.این بنده خدا خودش مگه کم حالش بد بود.
خانوما مراقب خودتون باشید بخدا این مردا هیچ وفا ندارن