2777
2789

سلام عزیزای من.. دوستای مهربون من..

چقدر دلم تنگ شده بود براتون.. حتی برا این سایت.. برای درد دل کردنامون.. برای اشک ریختنامون..

این مدت خیلی درگیر بودم.. درگیر درس و امتحان.. اینروزا هم بشدت با مشغول پروپوزالم و کارای اداری پایان نامم هستم.. ترم اخرم.. یادش بخیر.. چه زود گذشت این دو سال.. انگار همین چند روز پیش بود که اومدم خبر قبولیمو بهتون دادم.. روزا مثل برق و باد گذشتن.. ولی راحت نگذشتن‌.. اتفاقات زیادی افتاد این مدت ‌.. وارد رابطه جدیدی شدم.. با ادمای جدیدی اشنا شدم‌.‌. از گذشته درس بزرگی گرفتم.. 

توی دانشگاه با یکی از همکلاسیام اشنا شدیم و علایق، سلایق، اهداف مشترک، روحیات مشترک.. احساسات مشترک.. جهان بینی مشترک و حتی تجارب و دردای مشترک مارو کشید سمت هم.. ولی همین ابتدای ماجرا بگم اون عشقی که میگفتن فقط یک باره برای منم یک بار بود فقط.. 

البته بستگی داره عشقو چطور معنی کنی.. من و رضا رابطمون خیلی عجیب و خاص بود‌.. خودش این حسو بهم داده بود.. روزی نبود که از عشق نگه برام.. رابطمون پر بود از حرکات و حرفا و شعرای عاشقانه.. نگاهش انقدر خاص بود که من عشقو از ته چشماش میگرفتم.. نیاز ب حرف زدن نبود.. چشامون با هم صحبت کردن..  دیگه اون حس و حالا اون عشق و حالتای قشنگش همشون جا موندن تو همون گذشته.. اون دل رفتنا.. تب و تاب عاشقی همش با رضا تموم شد.. انگار بعد اون خالی شدم.. خالی از هر نوع حس و عشق و شور و شوق.. اونو کرده بودم معبود برا خودم و پرستشش میکردم.. ناگفته نمونه که همیشه باهام خوب بود و یه طور خاص بهم توجه میکرد و هوامو داشت..  

الان ملاکام عوض شده.. تو انتخاب جدیدم منطقم حاکمه و میچربه.. دلیل انتخابم انسانیت بود.. شروعشم فرق داشت با رابطه قبلیم.. عاقلانه شروع کردیم.. نه عاشقانه.. تا بیشتر همو بشناسیم و صرفا با هورمونامون پیش نریم.. اوایلش سخت بود برام این نوع ارتباط.. چون زمین تا اسمون فرق داشت جنسش با رابطه قبلیم..

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

ولی بعدش کم کم عادت کردم.. و حتی الان ترجیح میدم که کمتر عاشقانه بشنوم..  

خیلی زود گذشت این یکی دو سال.. ولی برای من راحت نگذشت. کل مسیر رفت و برگشت دانشگاهو تو جاده اشک ریختم دو ترم اول.. راه منو یاد دردام مینداخت.. یاد عشق از دست رفتم.. 

خیلی محتاط تر شدم.. خیلی با تجربه تر.. خیلی عاقل تر..

خیلی چیرا فهمیدم.. زندگی تغییرم داد.. من دوس نداشتم بعضی چیزارو تجربه کنم.. حتی دوس نداشتم درد بکشم تا قوی بشم.. 

رابطه قبلیم درس بزرگی بهم داد..

چون فهمیدم کسیکه ۵ سال پرستیدمش.. کسیکه خیلی برام ادای عاشقارو دراورد.. کسیکه سالها دم گوشم از عشق گفت.. از اینکه ما فرق داریم.. ما همه چیمون شبیه همه و قالب همیم.. ریشه ی همیم.. همزمان که با من بود با دو نفر دیگه هم بود..
از ابتدای رابطمون تا اخر و سه سال قبل من.. ینی ۸ سال با یکی دیگه هم بود و با هردومونم با کیفیت و عاشقانه رفتار کرده بود مثل اینکه..
و من اینو روز عروسی رضا فهمیدم..
اره.. رضا هم ازدواج کرده.. مهر ماه‌‌
و من روز عقدش دیدم در خونمونو میزنن.. رفتم دم در دیدم دوس دختر سابق رضا.. همونی که همیشه فکر میکردم دوس دختر سابقشه ولی نگو رابطشون رو هم زمان با منم ادامه دادن..
و این دختره انگار میدونست با منه رضا.. و همچنان این شرایط رو پذیرفته بود.. ولی خب من.. روحمم خبر نداشت از اینکه کسی که همه باورم بوده بهم خیانت کرده..
دختره رو که دیدم دم درمون تعجب کردم.. بهم گفت امروز عقد رضاست .. و من هنوز تو شوک بودم.. بهم گفت ک ۸ ساله باهاشه.. با کی ازدواج کرد رضا؟ با یکی که ۱۳ سال ازش کوچیکتره و ۳ ساله باهاش در ارتباطه.. ینی همزمان با من با اینم بود..
انتظار داشتم ازدواج کنه.. ناراحت نشدم برا ازدواجش چون تقریبا دیگه پذیرفته بودم.. ولی اون روز کلا حال عجیبی داشتم.. دچار تعارض شده بودم.. انگار دنیام زیر و رو شده بود.. فهمیده بودم که همه چی دروغ بوده.. همه چی نقاب بود.. خیلی حس بدی بوداا.. واقعا خیلی جا خوردم.. سه روز از شوک پاهام گرفته بودن.. بی حس شده بودن..
خیلی حس مزخرفیه.. که در عرض چند ثانیه متوجه شی که اون حس همش دروغ بود.. اون حس قشنگی ک بروز میداد و من به شماها میگفتم.. حتی شمایی که ازمون دور بودین باورش کرده بودین.. چه برسه به منی که شب و روز فقط عاشقانه دیدم و شنیدم..
خلاصه بعد چند روز کم کم بهتر شدم..  و کنار اومدم.. چون میلادو داشتم.. میلاد برخلاف رضا اصلا چرب زبون و عاشقانه و رمانتیک نیست.. بیشار شخصیت پخته و منطقی ای داره که به همه چی بر اساس علم و منطق نگاه میکنه.. دائما باهاش در ارتباط نیستم.. شاید روزانه نیم ساعت صحبت کنیم.. و اینکه همشهری نیستیم‌.. و همو زیاد نمی بینیم.. ولی خب میدونم که هست و قبولش دارم..
اینبار بر خلاف گذشته وابسته نیستم..
و دورم یه حفاظ کشیدم.. و اماده هر اتفاقیم هستم.. با در نظر گرفتن تموم احتمالات باهاشم..
هیچوقت فکر نکرده بودم ب نداشتن رضا.. ب خیانت کردنش.. و سرش تاوان سنگینی دادم.. دیگه همه ی خودمو نمیذارم برای کسی.. من برا رضا همه چی تموم بودم.. براش بهترین و عاشق ترین بودم..
دورم یه حصار کشیدم تا خودمو از اسیب دور کنم.. که اجازه ندم تا مطمئن نیستم از یکی بذارم قلب و روح و روانمو تسخیر کنه.. البته میلادم همچین ادم سو استفاده گری نیست... قصد تصاحب کردن منو نداره.. الکی برام فیلم بازی نمیکنه.. ادای عاشقارو درنمیاره.. خود خود واقعیشه.. تا دلشم نخواد ابراز علاقه نمیکنه..


بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

رضارو رها کردم دیگه.. سپردم ب گذشته.. شاید باورتون نشه دیگه دوسش ندارم.. حتی متنفرم نیستم ازش.. خنثای خنثام..

چون هر چقدر بیشتر میخونم و سوادم میره بالاتر یه سری چیزارو میفهمم که زهرای ۵ ۶ سال پیش نمیفهمید...

فهمیدم که رضا یه اختلال روانی داشت که اون اختلالش باعث این رفتارای عجیب غریب و خاص عاشقانش بود..

اختلال شخصیت خودشیفته نارسیسیسم.. این مدل ادما کلی بهت عشق میدن.. احساس خاص بودن... بشدت ادمو پر میکنن از عشق.. ینی غرقت میکنن همون اول راه.. بس که بهت توجه میکن.. رمانتیکن.. هی هدیه میخرن.. بهت احساس بی نظیر بودن میدن.. فکر میکنی که چقدر خوشبختی که همچین ادمی نصیبت شده.. دلیل رفتارشون اینکه درون خودشون احساس حقارت دارن و بهشون بی توجهی شده.. برا همین با دادن عشق زیاد و مطیع و وابسته کردن ادمای دیگه خلاء و حقارت خودشونو پر میکنن..  

تازه میفهمم که چرا هیچوقت اونهمه دعایی که کردم برا رسیدن بهش نتیجه نداد.. با خدا مدتها قهر بودم.. میگفتم چطور دیدی و کاری نکردی.. الان میفهمم حکمتشونو.. من نمیدونستم اینا نشونه اختلالن.. تا اینکه بیشتر راجعش خوندم و دیدم اکثر ویژگی هاشو داره..

اختلال شخصیت هم ب سختی درمان میشه..

رابطه باهاش سوای اینکه لذتبخش بود سختم بود.. محدود میکرد ادمو.. و همش انتظار داشت بهش چشم بگم.. حرف مخالف با نظر خودشو قبول نمیکرد و فکر میکرد همه چی دانه..  بشدت نصیحتگر بود.. نه تنها نسبت ب من.. نسبت به همه.. اینجور ادما تحمل نظر مخالف ندارن.. وقتیم که عصبی میشد اصلا باهام حرف نمیزد... حالا نمیخوام بحثو علمی کنم..
میخوام بگم خدا یه چیزی میدونست حتما.. شاید خیلی دوسم داشت که هیچوقت دعامو مستجاب نکرد..
یه زمانی میگفتم کاش خدا هر طور شده اونو برام ببخشه.. بهش برسم.. بعد ازدواج جدا بشیمم مهم نیست..
ولی نه الان دیگه این دیدگاه بچگانه سابقو ندارم و نگاهم عوض شده..
خلاصه که اونو هم رها کردم بالاخره و تونستم از این مرحله رد شم..
ادم دووم میاره.. خودتون شاهد عشق و علاقم بودین بهش‌.. ولی هیشکی با نبودن کسی نمرده.. منم فک میکردم بدونش میمیرم ولی زندم..
زندم و دارم نفس میکشم‌.. زندگی ادامه داره همچنان..
حتی وارد رابطه شدم.. حتی مجددا دل بستم.. ولی اینبار خیلی محتاط تر.. شاید این درد و تجربه برای من لازم بود... تا خودمو بیشتر دوس داشته باشم.. تا کمتر باور کنم..

من از کسی خیانت دیدم که تموم باورم بود.. تموم اعتقادم بود.. خدام بود... 

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

امشب اومدم تا هم بگم یادم نرفته شمارو..

شماهایی که همیشه کنارم بودین.. خیلیاتون با اشکام اشک ریختین.. هم از تجربیاتم بگم.. بدونین که چیا نکشیدم من این مدت‌...

من جون کندم واقعا تا رسیدم به این حالت خنثای الانم.. باورام جلو چشام پودر شدن.‌.

کسیکه حسابشو سوا کرده بودم از همه عالم بهم ضربه بدی زد.. ضربه ای که سایه افکنده تو زندگی الانم.. 

گاهی میگم کاش میشد ادم دوباره اون حس و حالو تجربه کنه.. 

من به هیچ عنوان دلتنگ رضا نیستما.. ولی دلتنگ حس و حالیم که اونموقع ها داشتم‌‌.. چقدر خالصانه.. بچگانه و معصومانه میخواستم و باورش کرده بودم.. چقدر دلم خوش بود.. چقدر خوشحال بودم که ی عشق نابو تجربه کردم‌‌.. ولی در عرض چند ثانیه همه این حسا .. خاطره ها.. زیر سوال رفت.. 

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

الانم با میلاد رابطه خوبی داریم.. و هردومون داریم برا ایندمون تلاش میکنیم.. 

اون رابطه قبلی، رابطه سالمی نبود.. اینو تازه فهمیدم.. چون طرف مقابلم بیمار بود‌‌.. و رفتارای فوق عاشقانش نشان از بیماریش بودن‌.. نه احساسات واقعیش‌‌.. اون مجبور بود برای پر کردن خلاء و کمبودی که داره خودشو برای من یه ادم خاص و متفاوت جلوه بده‌‌...

منم ک فریب خوردم.. هر کی جای من بود باور میکرد.. چون قبل رضا چنین ادم خاصی با رفتارای بشدت عاشقانه ندیده بودم.. علمشم نداشتم..

تقریبا کنار اومدم.. بخشیدمش تو دلم..

ازش درس گرفتم یجورایی.. شاید اگه اون نبود من یاد نمیگرفتم..

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

اینم از این چند ماهی که نبودم..

ممکنه نتونم تا چند وقت دیگه بیام‌. کلی پیام داشتم نتونستم بخونمشون‌.. واقعا معذرت میخوام‌.. از تموم کسانی که بی جواب مونده پیاماشون‌.. اصلا نمیرسم متاسفانه.. باید پروپوزالمو کار کنم تا چند روز اینده ثبتش کنم.. سرم شلوغه.. ولی ارتباطمو کامل قطع نمیکنم هیچوقت باهاتون‌.

من اینجا باهاتون خاطره دارم.. کلی گریه کردم کنارتون.. همراهم بودین‌‌.. تنهام نذاشتین..
تک تکتونو دوس دارم از ته دلم‌‌..
مراقب خودتون باشین.. و کمتر اعتماد کنید..
گاهی بزرگترین زخممونو از کسی میخوریم که هیچوقت حتی گمانم نمیکردیم که دلش بیاد در حقمون بدی کنه‌...
همیشه احتمالاتو در نظر بگیرین دوستای گلم.. هیچوقت یکی رو خوب مطلق ندونین‌.. من دونستم‌.. مبرا.. پاک.. شایسته پرستش دونستمش..  ولی بعدا بشدت جا خوردم.. و ضربه روحی سنگینی بهم وارد شد.. میتونم بگم اثارش و درسایی که بهم داد تا ابد باهامن..
ی نمونش اینکه دیگه دلم نمیره برا کسی..  علاقم به شریک عاطفیم یه علاقه معقول و منطقیه.. که شناخت بیشتر باعث تداومش میشه‌.. نه صحبتای روزانه عاشقانه‌..
نمیدونم اینو هنوز.. که این درس خوبی بود یا بد..
چون گاهی دلم میخواد بتونم دوباره اون حس و حالو تجربه کنم..

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

هر وقت سرم خلوت شد بازم میام سر میزنم بهتون.. اونموقع پیامای خصوصی رو هم جواب میدم.. 

امروز یهویی یادم افتادین گفتم بیام هر طور شده براتون وقت بذارم و از خودم بگم ..

پیامی خواستین بنویسین.‌ دفعه بعد که اومدم جواب میدم

مراقب خودتونم باشید.. 

هیچی رو هم ب زور از خدا نخواین.. صلاحتونو فقط بخواین همین‌.. دوستون دارم‌‌.. شبتون بخیر 🧡🧡

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

اینم بگم بعد برم..

میلادو.. هم مسیر جدیدمو‌‌ دوسش دارم .. ناراحت بشه ناراحت میشم.. کنارش ارامش دارم‌‌.. مثل دو تا رفیقیم با هم..تنها کنار اونه که یادم میره دردام.. کاملا ادم منطقی ایه.. ولی بشدت درونگراس.. کم حرفه.. اهل ساز و عاشق هنره.. بشدت بهم احترام میذاره... کنارش ازادم.. خود واقعیمم.. رابطمون هیچ محدودیتی برای هیچکدوممون بوجود نیاورده..سعی در تغییر من نداره.. هردومون همو هر جور که هستیم پذیرفتیم.. اختلاف نظر کمه.. ناراحتی کم پیش میاد بینمون.. چون هردومون یاد گرفتیم نباید از کسی زیاد انتظار داشته باشیم.. درک می کنیم هو.. اعتقاداتمون شبیه همه.. بشدت دلرحم و انسانه.. با ادما رفتار خوبی داره.. با حیوونا با طبیعت مهربونه..

باسواد و کتابخونه.. اهل شعرم هست.. نه برا برانگیخه کردن من.. ولی اگه بخوام برام میخونه‌.. متولد ۱۳۷۵ هست.. و اینکه همشهری نیستیم‌‌.. و دیر ب دیر همو میبینیم..  رابطه لانگ دیستنس با ادم درونگرا هم سختیای خودشو داره .. ولی خب چون خوبیاش بیشتره و رو هم رفته ادم سالمیه می ارزه که گاهی سکوتشو تحمل کنم.. 

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

زندگی ب ادم قدرت میده.. قدرت اینکه تحمل کنه.. پشت سر بذاره... زمان کمرنگ میکنه گذشته رو.. ولی هیچوقت فراموش نمیکنی..

نه اینکه دلت دوباره بخوادشا .. نه.. ولی گاهی جای خالی یه همچین حسی رو حس میکنی.. تاکید میکنم جای خالی اون فرد رو نه ها.. فقط جای خالی حسایی ک بینتون رد و بدل میشد.. 

نه اینکه خودم نخوام که عاشق شم.. نمیتونم.. و تلاشم نمیکنم برا عاشق شدن.. عشق شدید ادمو ضعیف و مطیع میکنه.. هر چند اون لحظه ها که باهاشی اینارو حس نمیکنی.. چون اون لحظه فک میکنی خوشبخت ترینی.. الان ک دارم منطقی نگاه میکنم به داستان زندگیم به این نتیجه رسیدم.. بنظرم تعادل خوبه.. لزومی نداره یکی رو در حد مرگ بخوای.. چون اونموقع اذیت میشی خودت.. باید اول خودمونو دوس داشته باشیم..

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

یه دور همه تاپیکایی که یه زمان باهم گریه میکردیم و از خدا می‌خواستیم دلشو نرم کنه تا برگرده رو دیدم دوباره 

تاپیکی که چن روز بعد ۲۶ بهمن زدی و خبر از برگشتن رضا دادی و چقد اشک شوق ریختم پا به پات 

نمیدونم چی بگم زهرا 

اصن ....

چجوری قرارع جواب کاری که باهات کرد بده ؟ 

خدا داند

سلام زهرای عزیزم خوشحالم که دوباره میبینمت 

اول تبریک میگم بابت اینکه از پس این دوسال براومدی دوسالی که میفهمم چه قدر سخت بوده برات اما تو جنگیدی و کم نیاوردی  انشاالله کارای پایان نامت هم به خوبی انجام بدی و فارغ التحصیل بشی قشنگم 

چیزایی که نوشتی واقعا برام سخت بود باورش 

اینکه رضا همزمان که با تو بوده حتی از اولش با ی نفر دیگم بوده و اصلا اون دختر چه طور تونسته بپذیره چه طور روش شد بیاد به تو بگه 

تو چه حالی داشتی اون موقع 😥😥

بد نمیخوام براش چون اصلا در جایگاهی نیستم فقط می‌دونم که زندگی آرومی نخواهد داشت ..‌. 

چه قدر احساست ناب و پاک بود چون میفهممت چند بار راجب این حس باهم حرف زده بودیم چون خودمم درد عشقو کشیدم 

جدا شدید برگشتید بهم چه قدر خوشحال شدم عکس دستاتون ... 

هعی روزگار واقعا 😓😓😓 

ولی خب امضات حقه لیاقت تو بالاتر از این حرفاس و خداروشکر که بهم نرسیدید چون زندگی با همچین آدمی اصلا درست نیست 


در نهایت خوشحال شدم برای اشناییت با میلاد و امنیت و آرامشی  که کنارش داری امیدوارم رابطه خوبی داشته باشی و بتونی عشق رو در کنارش تجربه کنی ♥️ برات بهترینارو از خدا می‌خوام ♥️ 


اولین دلخوشی زندگیم💕مادرم💕پلان اول ؛ دیشب همه چیز به ‹ مو › رسید پلان دوم ؛ صبح معجزه شد و ‹ مو › پاره نشد ± دو ساعت بعد از معجزه ، مامانِ بی‌خبر از اتفاقات اخیر ، برای احوال پرسی زنگ زد و گفت : ‹ دیشب کلی دعات کردم💛'💎 ›دومین دلخوشی زندگیم💕 پدر و برادر جانم 💕 با قلب مهربونشون  و خوبی های بی منت 🌈🦋‌‌ سومین دلخوشی زندگیم اومدن مردی تو زندگیم که منو با تمام بچگیام بزرگ کرد 🌱و کنارش بدون هیچ ترسی خود واقعیمم🙃 .آدم امن زندگی من🫂❤️ می‌گفت هرچقدر دل‌چرکین باشم ازت ولی دوست‌داشتنت هنوزم به دریا وصله.💙 در دل و جان خانه کردی عاقبت ...❤️🌈 خدایا شکرت بابت همه چی 💛💛 

زهرا باور کن از صبح آنقدر ناراحت شدم وقتی تاپیکت رو خوندم که از ذهنم نمیری 

چیا کشیدی این مدت 💔

اولین دلخوشی زندگیم💕مادرم💕پلان اول ؛ دیشب همه چیز به ‹ مو › رسید پلان دوم ؛ صبح معجزه شد و ‹ مو › پاره نشد ± دو ساعت بعد از معجزه ، مامانِ بی‌خبر از اتفاقات اخیر ، برای احوال پرسی زنگ زد و گفت : ‹ دیشب کلی دعات کردم💛'💎 ›دومین دلخوشی زندگیم💕 پدر و برادر جانم 💕 با قلب مهربونشون  و خوبی های بی منت 🌈🦋‌‌ سومین دلخوشی زندگیم اومدن مردی تو زندگیم که منو با تمام بچگیام بزرگ کرد 🌱و کنارش بدون هیچ ترسی خود واقعیمم🙃 .آدم امن زندگی من🫂❤️ می‌گفت هرچقدر دل‌چرکین باشم ازت ولی دوست‌داشتنت هنوزم به دریا وصله.💙 در دل و جان خانه کردی عاقبت ...❤️🌈 خدایا شکرت بابت همه چی 💛💛 
یه دور همه تاپیکایی که یه زمان باهم گریه میکردیم و از خدا می‌خواستیم دلشو نرم کنه تا برگرده رو دیدم ...

واقعا ازش دلخورم نیستم حتی.. چون یه کاری کرد که از چشمم افتاد و دیگه تو حسرتش نیستم.. یجورایی ازش متشکرم که بهم فهموند لیاقتمو نداره.. شاید اگه خیانتشو نمیفهمیدم نمیتونستم اروم زندگی کنم.. الان حالم خیلی بهتره

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

سلام زهرای عزیزم خوشحالم که دوباره میبینمت  اول تبریک میگم بابت اینکه از پس این دوسال براومدی ...

سلام عزیز من.. خوبی؟ امیدوارم که خوب باشه حالت..

من حتی براش ارزوی بدی هم نمیکنم.. شاید اینا نیاز بودن.. شاید من باید اینارو تجربه میکردم تا الان قدر شریکمو بیشتر بدونم.. واقعا ادما با حرفاشون یکی نیستن.. حیف که منم دیر متوجه اینا شدم.. واقعا خیلی نامردی کرد در حقم.. چقدر باورش کرده بودم.. مثل چشام... ولی خب الان دیگ با هر بادی نمی لرزم.. خیلی سفت و سخت تر شدم..

بس دعاها که خلاف است و هلاک... کز کرم می نشنود یزدان پاک... شکر ایزد کن دعا مردود شد.. ما زیان پنداشتیم ان سود شد.. مصلح است و مصلحت را داند او.. آن دعا را باز می گرداند او...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز