خواهرم نزدیک ۲ ساله از نامزدش جدا شده عقد کرده بودن
ولی هنوزم که هنوزه روحیش درس نشده
هنوزم گریه میکنه که زندگیم تباه شد تو فامیل از همه عقبم خجالت میکشم
امروز رفته بودیم محضر یکی از فامیلا عقدشون بود
همون محضری بود که خواهرم اینا عقد کرده بودن یه لحظه نگا کردم دیدم داره خفه میشه بزور جلوی خودش گرفته بود که گریه نکنه
از این مدل ادما هم نیست که عین خیالش نباشه هیچی هرروزش شده خودخوری مقایسه میگه پس سهم من چی همش باید شاهد خوشیهای دیگران باشم
واقعا نمیدونم چیکار کنم براش هرجور حرف زدم اصلا به پسره فک نمیکنه ها بگم هنوز گرفتار عشق اونه نه فقط غصه شکست از اون قضیه رو داره که مثلا میگه فلانی هم با من نامزد شد الان سرخوشه
تروخدا دعا کنید یه خواستگار خوب براش بیاد از این حال و هوا دربیاد