بچه ها شوهرم جونش ب من وصله مهربونه به حرفام گوش میکنه همیشه هوامو داره عین رفیقمه . من ازش جداشدم خودکشی کرد به شدت حالش بد شد درخاست طلاق دادم مهریمو داده نفقمو داده مشکلش اینه قرص مصرف میکنه و بعضی وقتا بدجوری قاطی میکنی مثلا یبار قاطی کرد واسم پارچ پرت کرد یا عصبی میشه یهویی میخاد خودشو بکشه با چاقو من همیشه باید کوتاه بیام مثلا یروز خیلی عاشقه یروز کلا تو باغ نیست بخاطر قرصاشه الانم بدبختی من اینه تا میرم از پیشش خودکشی میکنه چند بار افتادع کما یا سکته کرده از بس قرص خورده . میگه من پدر و مادر نداشتم تو همه خونوادمی همیشه باهام بمون منم دوسش دارم دلم میخاد کمکش کنم ولی همیشه پنهونی کار خودشو میکنه .امروز گفتم من تحمل این اخلاقاتو ندارم میخام برم یهویی چاقو گذاشته رو رگش جلو بچمون میگه من یا با توام یا خودمو میکشم
توروخدا بگید چیکار کنم ؟؟ با حرف ک ب هیچ وجه راضی نمیشه منم بزارم برم میمیره بعد من تا زندم عذاب وجدان دارم ک بخاطر من بوده