تا ۵و ۶ بود که خوابم نبرد بعد خوابم برد خواب دیدم باغ یکی بود رفتیم یعنی یکی معرفی کرد اونجا رو و همه رفتیم و اون خانمه که باغ رو معرفی کرد هم باهامون اومدن وسط باغش یه چشمه باریک رد میشد بعد خانومه مینشست ماهی میگرفت برای غذای ظهر درست کنه ماهی هاش به نسبت اون چشمه خیلی بزرگ بود چندتا ماهی گرفت حتی به اون خانوم گفتم یه ماهی هم برای من بگیر بذار کنار بعدا ببرم خونمون خیلی بزرگ بودن ماهی ها بعد ماهی ها رو میگرفت پاک میکرد به منم گفت برو کره و روغن بیار بقیه خواب چرت و پرت بود