⏳زمان تقریبی مطالعه تاپیک: ۲ دقیقه

🗺️دنیای قشنگ نو
✒️آلدوس هاکسلی
یه ویرانشهرِ آرمانشهرنما؛ در چند قرن آینده، نه خیلی دور نه خیلی نزدیک.
🔻جهانی که در اون زاده شدن از شکم زن به «تاریخ» تبدیل شده: دوران مضحک زندهزایی.
🔻عصری که در اون ازدواج معنی نداره و «هرکس متعلق به دیگران است.»
🔻«پدر» و «مادر» کلمات زشتی هستن که نباید به زبون آورده بشن.
🔻حالا تمام انسانها محصولات شرطی شده لابراتوارهای بزرگ هستن؛ کارخونههایی که تعیینکننده جنسیت، شغل، طبقه اجتماعی، سلامت جسمی و حتی بهره هوشی تولیدات خودشون هستن.
🔻در این جهان مردم خوشبختند! چون «آنچه را که میخواهند به دست میآورند و آنچه را که نتوانند به دست بیاورند نمیخواهند.»
❓نویسنده این کتاب از چی میترسید؟
_برخلاف بیشتر ویرانشهرهای داستانها که در اونها کتاب خوندن ممنوع شده، هاکسلی از این میترسید که دلیلی برای ممنوعیت کتاب وجود نداشته باشه. چون اصلا کسی خودش نخواد کتاب بخونه.📖🚫
_برخلاف بیشتر ویرانشهرها که در اون جو خفقان و پنهان کردن حقیقت حاکمه، هاکسلی از این میترسید که حقیقت در سیل اخبار نامرتبط پنهان بشه و تودهها تبدیل به مصرفکنندگان منفعل و پوچ اطلاعات بشن.
_هاکسلی از ابتذال میترسید. از کممایه شدن فرهنگ میترسید. از کنار گذاشته شدن عواطف انسانی میترسید.
آدمهای دنیای قشنگ نو بویی از تفکر انتقادی نبردن. اونا از انسانیت تهی شدن و بردگی با نام آزادی به اونا عرضه شده. به قول جان فاولز: آنها دیگر انسان نیستند. فضاهایی تهی هستند با قیافه مبدل انسان.🎭
🔖«کو اودیسه؟ کو ایوب؟ ژوپیتر و بودا و مسیح کجا هستند؟ پَـــر! و کجا هستند آن لکههای چرک باستانی به نام آتن و رم و اورشلیم و قلمرو فراعنه میانه؟ همهشان سپری شدند. پَـــر!»
_بریدهای از کتاب_
معرفی_کتاب#