بعد فوت بابام واقعا انگار هیچارزوییندارمدیگهدانگار هیچی از خدا نمیخوامچونچیزیکالتکاسش کردم نگیره ازم وگرفت
فقط میخواممامانم یطوری دلش ارامش بگیره که اصن یاد بابامنیوفته براش دیگه گریه نکنه غصه نخوره یه معجزه بشه براش ک یشب ارامش بگیرم بدونم وقتی تنها توخونهدخوابه گریه نمیکنه
دلمخونه براش الان انقدر حالمبد بود زنگزدمباهاش حرف بزنمزمانبگذره تا وقت خواب خدارشکر داییم پیشش بود دلمارومگرفتکاش مجرد بودم😭