امروز بعد از کشیک خورد و خسته داشتم از بیمارستان برمیگشتم خونه از مترو که پیاده شدم تا خونمون یه ۱۵_۲۰دیقه پیاده راهه منم له بودم واقعا وایسادم تاکسی بگیرم هرچی وایسادم تاکسی گیر نمیومد تا بالاخره یه سمندی وایسادم یکم برام عجیب بود رانندش به مسافرکشا نمیخورد ولی انقد خسته بودم که گفتم کی سر ظهر وسط شهر آدم میدزده آخه
بعد که سوار شدم سریع قفل کودک و زد منم بازش کردم بعد شروع کرد گفت که مکث کردی موقع سوار شدن منم گفتم با این حرکتی که شما کردی سر قفل کردن حق داشتم مکث کنم بعد شروع کرد چرت و پرت که نه ماشین من وقتی سرعتش از ۲۰ میره بالاتر خودش قفل میشه بعد من پول نقد نداشتم ازش شماره کارت خواستم که شروع کرد شمارشو دادن منم همونجا سریع بهش گفتم بزن کنار و درشو کوبیدم و پیاده شدم
الآن بشدت احساس بدی دارم از یه طرف فک میکنم اگه کنار نمیزد چی میشد😔از یه طرف میگم تو که حس کردی این یه طوریه چرا سوار شدی آخه ۵ دیقه دیگه وایمیستادی بالاخره یه تاکسی میومد
یه حالت خیلییییییییییی بدی دارم الآن نفسم بالا نمیاد اصلا😥
خدا لعنتش کنه مرتیکه آشغالو