تاپیک قبلیم گفتم
من یک دوست دارم از مدرسه میشناسمش
بعد اون پزشکی میخونه من زیست
حالا من دارم برای کنکور دوباره میخونم حینش دانشگاهم میام توی کتابخونه
یک پسره هست بینایی سنجی میخونه
همیشه باهام سلام علیک داشت
منو با دوستم دیده بود
میدونست اون دانشجو پزشکیه
فکر کرده بود منم دانشجو پزشکی ام در صورتی که نه من بهش گفتم نه اونم ازم پرسیده
خودش خیال کرده
حالا
تا دو شب پیش من کتابمو اونجا گذاشتم چون کیفم سنگین بود
یکم از کتاب های کنکورمو گذاشتم اونجا گفتم چیه همش بار بکشم
بعد فکر کنم یارو دیده کتابامو فهمیده من پزشکی نمیخونم یا نمیدونم چه مرگشه
اما همیشه این از بالا سر میز من رد میشد تا چشم تو چشم میشدیم سلام میکرد
برگشتنم هر موقع میخواست بره میومد میگفت خداحافظ
کلا در همين حد
بعد از اینکه من کتابامو گذاشتم این همینجوری دیوارو نکاه میکنه
یا اصلا منو میبینه یه طرف دیگه رو میبینه
به دوستم میگم این حتما فهمیده من پزشکی نمیخونم
ناراحت شده
اونم بهم با یه لبخند گفت بلاخره یه تفاوتی هست بین دانشجو های شاخه علوم پزشکی با دانشجو های علوم پایه
خیلی ناراحتم
حس میکنم به شخصیتم توهین شده
یعنی من احترامم کمتره یا شخصیت ندارم چون زیست میخونم؟
اصلا تمرکز ندارم
هرکاری میکنم همش دارم به این فکر میکنم ناراحت میشم